مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٤٢ - عذاب وجدان
ملامت و سرزنش میکند. امروز این حالت را «عذاب وجدان» میگویند، و این واقعاً حقیقتی است. اکثر جانیهای دنیا- ولو برای چند لحظه- عذاب وجدان را احساس میکنند [١]. اکثر جانیهای دنیا معتاد به یک سلسله سرگرمیهای خیلی شدیدند؛ معتاد به یک سلسله مخدّرها از قبیل تریاک، هروئین، مسکرات و قمار، یا سرگرمیهای بسیار شدید و منصرف کننده دیگر. این برای آن است که میخواهد از خودش فرار کند. خودش این را حس میکند که اگر خودش باشد و خودش، از خودش رنج میبرد و گویی درونش پر از مار و عقرب است و دائماً دارند او را میگزند. همانطور که به شخصی که از درد شدیدی مینالد مرفین تزریق میکنند تا آن درد را حس نکند، این سرگرمیها و مخدّرات و مسکرات و قمارها- که بیشتر در افراد جنایتکار و فاسدالعمل پیدا میشود- برای فرار از خود است. میخواهد از خودش فرار کند، و این چه بدبختی است و چرا باید انسان خودش را آنچنان بسازد که نتواند با خودش خلوت کند؟! برعکس، چرا اهل صلاح، اهل تقوا، اهل اخلاق، آنها که همیشه ندای وجدانشان را شنیده و اطاعت کردهاند، از هرچه که آنها را از خودشان منصرف کند فراری هستند؛ دلشان میخواهد خودشان باشند و خودشان، و فکر کنند؟ چون عالم درونشان از عالم بیرون واقعاً سالمتر است. آن که عالم درونش مثل باغ وحشی است که سَبُعها و درندهها و گزنده هایش را رها کرده باشند، از خودش فرار میکند میرود به طرف مخدّرات، ولی این برعکس است. ملّای رومی میگوید:
یک زمان تنها بمانی تو ز خلق | در غم و اندیشه مانی تا به حلق [٢] | |