مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤١ - دوران خلافت امیرالمؤمنین علی علیه السلام
اینها از جمله بیانات و کلماتی است که امیرالمؤمنین (صلوات اللَّه و سلامه علیه) بعد از ضربت خوردن در حالی که در بستر افتاده بود ایراد فرمود. میفرماید: مدتی من با شما بودم و بدن من مجاور شما بود. عن قریب خواهید دید این بدن به شکل یک جثّه خالی و ساکن و بیحرکت، خاموش و بیزبان در جلو چشم شماست. شما باید از این سکون و آرامی و از این سکوت و خاموشی پند بگیرید. زبانِ این حالت و این تغییر که چگونه آن همه حرکتها و دلیریها و دلاوریها تبدیل شد به سکون و آرامی و آن همه فصاحتها و بلاغتها یکمرتبه تبدیل شد به سکوت و خاموشی، از هر منطق و هر بیانی رساتر و گویاتر است. هر اندازه خطیب و گوینده میخواست با زبان خود فنا و زوال دنیا و آخر رسیدن عمر را مجسم کند، نمیتوانست اینطور بیان کند که عن قریب به چشم خود میبینید. بعد فرمود: من خواهم رفت اما شما مرا بعد از رفتن من خواهید شناخت. بعداً معلوم خواهد شد که من چه میگفتم و چه میخواستم و چه منظوری داشتم. وقتی که جای من خالی شد و کسی دیگر به جای من نشست و زمام امور را به دست گرفت، من شناخته خواهم شد. رفتن و مردن من پایان کار من نیست، پرونده من با مردن بسته نخواهد شد. تخمی که در این مدت در میان این تلخیها و سختیها کاشتم، تدریجاً خواهد رویید و ثمره خواهد داد.
دوره خلافت کوتاه امیرالمؤمنین پر از فتنه و آشوب است و در یک جریان بحرانی عظیم در کشور اسلامی بود که امیرالمؤمنین زمام امور را به دست گرفت.
تخمهای فتنه و آشوب از سالها پیش کاشته شده بود، روزگار آبستن حوادث ناگواری بود که نوبت خلافت به علی علیه السلام رسید. امیرالمؤمنین با کرامت و توجه به سختیها زمامداری را قبول کرد. وقتی عثمان کشته شد، این کشته شدن منشأ فتنهها و آشوبهای دیگری شد. افراد ماجراجو و منفعت طلب که دنبال فرصت و بهانه میگشتند، خون عثمان را بهانه فتنهانگیزی قرار دادند. و از طرف دیگر عامه مردم جز علی علیه السلام کسی را نمیخواستند و حتی در زندگی عثمان عدهای میگفتند علی باید زمام امور را به دست بگیرد. روی همین جهت عثمان از حضرت خواهش کرد که مدتی مدینه را ترک کند و در خارج مدینه در ینبع بسر ببرد که مردم او را نبینند و او را فراموش کنند. حضرت قبول کرد. بعد دومرتبه خود عثمان حضرت را احضار کرد، چون دید یگانه کسی که میتواند مردم را نصیحت کند و بین او و مردم سفیر باشد و مردم به او اعتماد دارند آن حضرت است. باز هم حضرت قبول کرد و آمد.