مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٥ - دین، یگانه رام کننده نفس امّاره
این حدیث دوم نیز مثل حدیث اول از یک جنگ درونی و ناسازگاری داخلی و به تعبیر دیگر از یک صف بندی و جبهه بندی داخلی در وجود انسان حکایت میکند؛ به علاوه اینکه خبر میدهد که این صف بندی و جبهه بندی را من در وجود خودم بهم زدم و بجای آن، صلح و صفا و آرامش برقرار کردم.
این خود یک حقیقتی است که علمای روان شناس اعتراف دارند، میگویند انسان به علل و عواملی حالتی پیدا میکند که یک نوع آشفتگی و ناهماهنگی در افکار و احساساتش پیدا میشود، روحیهاش تجزیه میشود به دو جبهه و دو قسمت. لهذا اشخاصی دیده میشوند که از آنها دو نوع کارهای کاملًا متخالف و متضاد دیده میشود: در یک لحظه و یک حالت نرم و ملایماند، در لحظه و حالت دیگر درشتخو، گاهی مهربانند و گاهی بیعاطفه و قسی القلب، گاهی زیاد میترسند و گاهی زیاد تهوّر و جسارت به خرج میدهند، گاهی متدین و رو به خدا هستند و گاهی لاابالی و دنبال فسق و فجور، «یک دست به مصحفاند و یک دست به جام، گه نزد حلالاند و گهی نزد حرام»، و بالاخره در زیر این گنبد فیروزه فام نه کافر مطلقاند و نه مسلمان تمام.
حالا باید دید این ناهماهنگی در عمل و رفتار و کنش از کجا پیدا میشود. چرا بعضی از مردم گاهی مثل کبک خوش میخرامند و گاهی مثل کلاغ ناهنجار میدوند؟ منشأ این ناهماهنگی و یکنواخت نبودن در عمل، و رفتار همانا ناهماهنگی و انتظام نداشتن افکار و احساسات است. این آشفتگی در عمل، مولود و معلول آشفتگی روح است، و به تعبیر رسول اکرم مولود صف بندی و جبهه بندی و جنگ و نزاعی است که بین انواع افکار و احساسات است. پس باید کاری کرد که این آشفتگی روحی و این جنگ داخلی متارکه شده و صلح و صفای واقعی بین انواع افکار با هم و انواع احساسات با هم پیدا شود، ولی البته صلح و صفای واقعی نه صلح موقت و مسلّح.
تا صلح و صفای واقعی بین افکار و احساسات پیدا نشود، نمیتوان به برقراری صلح میان افراد با هم و ملتها و دولتها با هم امیدوار بود. یکی از فلاسفه عصر ما میگوید:
آن کسی که با خودش همیشه در جنگ است، چگونه میتواند با دیگران