مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٨١ - انسان دوستی
ایرانی خیانت نمیکند، به ایرانی خدمت میکند، به ایرانی احسان میکند، اما به غیر ایرانی دروغ گفتن را جایز میداند، تجاوز به حقوقش را جایز میداند، استبداد را جایز میداند. این همان خودی است که در اروپاییها هست، یعنی «خود ملی» در آنها رشد یافته و «من فردی» به صورت «من ملّی» توسعه پیدا کرده است. فرنگیها تا حد زیادی نسبت به هموطنان خود خائن نیستند و دروغ نمیگویند و استبداد نمیورزند، ولی پا را که از دایره هموطن آن طرفتر میگذارند، ظالم و ستمگر میشوند. دروغ و خیانت را به نفع ملت خود جایز میداند، یعنی خیانت و جنایت را داخل مملکت خود مرتکب نمیشود ولی بزرگترین جنایتها را نسبت به مردم کشورهای دیگر اعمال میکند. مال و ثروت ملتهای دیگر را برای کشور خود تصاحب میکند و این را یک افتخار میداند که آدم وطن پرستی است.
شک نیست که چنین آدمی که لااقل در داخل مملکت خود، خود فردی را پیش نمیکشد، یعنی آنجا به صورت «ما» زندگی میکند نه به صورت «من»، نسبت به آن آدم خودپرست فردی که در دنیا فقط شخص خود را میبیند متکاملتر است، ولی این را نمیتوان اخلاق نامید. منطقاً نمیتوان این حرف را قبول کرد که من چه کار به ملتهای دیگر دارم.
انسان دوستی
یک قدم بالاتر برویم، برسیم به انسان دوستی و انسان پرستی. اگر واقعاً یک کسی بشردوست باشد، به همه انسانها خدمت میکند و به هیچ انسانی از آن جهت که انسان است خیانت نمیکند، حق هیچ انسانی را پایمال نمیکند از آن جهت که انسان است. به نظر میرسد که حد نهایی خروج از خودخواهی این است که دوستی نسبت به همه انسانها توسعه پیدا کند. در این صورت «خود» انسان یعنی همه انسانها از آن جهت که انسان هستند.
به این [نظریه] هم ایرادی وارد است: چرا ما انسان دوست باشیم ولی حیوان دوست نباشیم؟ این مرز برای چیست؟ آیا منطقی است که این مرز باید در اینجا متوقف شود و «خود» به اینجا که رسید باید حصاری به دور خویش بکشد؟ یا از این هم میتوان جلوتر رفت که نام آن میشود حق پرستی و خداپرستی، که چون خدا موجودی در کنار موجودات دیگر نیست، در مسیر خداپرستی همه چیز در دنیا