مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٦٨ - ریشه ارزش
بسا هست خود یک فکر به انسان لذت میدهد، مثل لذت افتخاری که به برنده یک مسابقه دست میدهد. فرض کنیم یک کسی به عنوان بهترین هنرمند یا نویسنده شناخته میشود، اطلاع پیدا میکند که در فلان جا از او ستایش کردهاند؛ در خود احساس لذت میکند. نباید گفت که این هم عامل خارجی دارد و او شنیده. این شنیدن وسیله اطلاع اوست. لذتش لذت گوش نیست مثل لذتی که از موسیقی میبرد. این لذت در کجاست؟ در باصره است؟ در سامعه؟ ذائقه؟ نه، او با تمام وجود و در تمام وجود احساس لذت میکند بدون اینکه بتواند نقطهای را نشان دهد یا لااقل بتواند فعلًا احساس کند که این، آن نقطه است که دارد لذت میبرد.
به هر حال، امور مادی و امور معنوی برای انسان مطرح بوده. فلاسفه اعتقاد دارند که لذات سه قسم است: ١. لذات جسمی ٢. لذات عقلی ٣. لذات واسطه یا وهمی، که دسته اخیر در مقابل لذات عقلی حقیر است و انسان باید به دنبال لذات عقلی باشد نه وهمی. این است که در دستورهای اخلاقی آنها لذات جسمی تقریباً محکوم است یعنی تشویق نمیشود، ولی بهطور قطع لذات وهمی جزء لذات جسمی و حسی نیستند.
ریشه ارزش
اینجا مسئله دیگری طرح میشود: بشر که این امور را میخواهد و به آنها علاقه دارد، پس ناچار برای آنها یک ارزشی قائل است. ارزش همین است که ما در اصطلاح خودمان میگوییم: قیمت، بها.
حالا ارزش از کجا پیدا میشود و چرا یک چیز ارزش دارد؟ اگر چیزی به هر نوعی مفید باشد و منظوری را تأمین کند و کمالی برای یک درجه از درجات وجود انسان و یک قوّه از قوّههای انسان باشد، و از طرف دیگر رایگان نباشد یعنی به سادگی در دسترس او نباشد و قابل انحصار هم باشد، اینجا ارزش پیدا میشود. هوا ارزش ندارد، چرا؟ زیرا اولًا رایگان است، یعنی به اندازهای که همه از آن استفاده کنند وجود دارد، و ثانیاً قابل مالکیت و انحصار نیست. ولی در مورد زمین [چنین نیست]؛ عدهای زمینها را به خود اختصاص میدهند و دیگران را محروم میکنند، و از اینجا ارزش به وجود میآید.
امور معنوی هم به همین دلیل ارزش پیدا میکند. و فرض این است که به همان