مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦١٤ - مثال به عفاف و عفت
رابعی و خامسی و ... هم داشته باشد. درست مثل انسانی که چند شغل دارد: به اعتبار اولی زید پسر عمرو است، ولی استاد دانشگاه هم هست و در همان حال رئیس مجلس هم هست و در همان حال رئیس یک شرکت هم هست، عناوین مختلف دارد. آنوقت میگویند هر شیئی به اعتبار هر عنوانی که بر آن عارض میشود یک حکم پیدا میکند. مثلًا اگر از ما بپرسند که آیا گوسفند حلال گوشت است یا حرام گوشت؟ میگوییم حلال گوشت. بعد میپرسند که آیا خوک حلال گوشت است یا حرام گوشت؟ میگوییم حرام گوشت. عنوان اولی گوسفند حلال گوشتی است و عنوان اولی خوک حرام گوشتی. ولی همین حلال گوشت به یک عنوان ثانوی میشود حرام. فرض کنید مال غیر باشد، به اعتبار اینکه مملوک غیر است خوردن گوشتش حرام میشود چون دزدی است. پس این گوسفند از جنبه حلال گوشتی حلال است ولی از جنبه اینکه مال غیر است خوردن گوشتش حرام است. و گوشت خوک که حرام است، در جای دیگر حلال میشود. مثلًا موقعی که شخص در یک مخمصهای گرفتار باشد که حیاتش بستگی به آن داشته باشد، نه تنها حلال میشود بلکه خوردن آن واجب هم میشود، یعنی اگر نخورد و تلف شود کار حرامی مرتکب شده است، و امثال اینها که از این مثالها زیاد داریم.
گاهی میخواهیم روی فعل حساب کنیم و گاهی روی خصلت. اگر بخواهیم روی خصلت حساب کنیم، در مبنای هگل یا در مبنای سارتر و اشخاصی که میگویند معیاری برای اخلاق جز پسند و انتخاب انسان وجود ندارد، اخلاق و خوی امری نسبی میشود. ولی از این مسلکها که بگذریم، اخلاق به عنوان یک خصلت و خوی را میتوان امر ثابتی شمرد، اما فعل اخلاقی را نه.
مثال به عفاف و عفت
آنهایی که معتقدند اخلاق نسبی است، میگویند مثلًا یک روزی عفاف در یک جامعههایی خوب بود- برحسب احتیاج و وضع آن جامعهها- زیرا زندگی، زندگی کشاورزی بود و زندگی کشاورزی اینطور اقتضا میکرد که وضع خانواده به شکل مستقل و جدایی باشد و زن در داخله زندگی مرد باشد. منفعت و مصلحت این امور اقتضا میکرد و ناچار هرچه که بیشتر بر اصول عفاف تأکید میشد بهتر بود. ولی بعد زندگی ماشینی آمد و زن به متن اجتماع و داخل کارخانهها کشیده شد. عفاف یک