مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٠٧ - روح زمان
یونانیها راجع به حقیقت و واقعیت بود، راجع به علوم نظری بود، یعنی راجع به آنچه هست. پس اگر ما میگفتیم مثلًا خدا هست، میگفتند چون این انسان میگوید خدا هست، پس هست و اگر دیگری میگفت خدا نیست، میگفتند نیست چون این گفته نیست. این بحث نظری است.
ولی یک نظریه در باب اخلاق در دورههای جدید پیدا شده که در باب حقیقت این حرف را نمیزنند، بلکه در باب اخلاق این سخن را میگویند. اخلاق با حقیقت این فرق را دارد که حقیقت مربوط است به آنچه که هست و اخلاق مربوط است به آنچه که باید باشد. گفتهاند: درباره آنچه که باید باشد یا به عبارت دیگر درباره خیر اخلاقی و شر اخلاقی هیچ معیاری جز پسند انسان در کار نیست. و اضافه کردهاند که مراد ما از اخلاق خوب اخلاق پسندیده است [١]. میگویند معیار این است که چه اخلاقی محمود یعنی مورد پسند است. هر خُلقی که مورد پسند بود آن خلق خوب است. ولی پسند متغیر است و در طول زمان پسندها تغییر میکنند. وقتی پسند تغییر کرد، خود اخلاق حمیده طبعاً تغییر میکند. فلان خلق یک زمانی محمود و مورد پسند عموم بود پس خوب بود، بعد در زمان دیگر همان خلق نامحمود شد و خلق دیگری که ضد آن بود محمود شد. این نوسانات و تغییرات که یک خلق در یک زمان مورد پسند است و در زمان دیگر مورد پسند نیست، براساس تکامل است و منشأ اینها روح زمان و به عبارت دیگر روح اجتماع است.
روح زمان
هگل یک حرفی دارد که به نام «روح زمان» نقل میشود. او معتقد است که تکامل، ناموس این جهان است. روح زمان همیشه جامعه را به پیش میبرد. این روح که به منزله روح اجتماع است، برای اینکه جامعه را به جلو ببرد، روی فکرها و پسندها اثر میگذارد؛ یعنی روح زمان آن خلق و خویی را به اصطلاح الهام میکند و مورد پسند قرار میدهد که با تکامل موافق باشد، و خلق و خوی دیگری را که مربوط به شرایط گذشته است- همانطور که آن شرایط، منسوخ شده- نسخ میکند. و در واقع برای روح زمان یا روح اجتماع آن حالتی را قائل است که دیگران برای خدا قائلند
[١]. در عربی هم اخلاق حمیده یا محموده که ترجمه پسندیده است گفته میشود.