مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥١٣ - سخن گوستاو لوبون
ظلم نمیکند، برای شخص خودش خونریزی نمیکند، برای شخص خودش یکی از سیئات اخلاقی را مرتکب نمیشود، ولی این «شخص» و به عبارت دیگر «خود» ش بزرگتر شده است، «خود» ش شده خود ملت. آن وقتی که پای آن روح ملی دروغ به میان میآید تمام سیئات اخلاقی ناشی از خودپرستی (با دایرهای وسیعتر) از او سر میزند. اینکه ما میبینیم امروز فرد نسبت به فرد ظلم نمیکند ولی ملتها بدترین اقسام ظلم را نسبت به ملل دیگر میکنند و این را هم قبح نمیدانند [ناشی از همین فکر است.] شما میبینید رجال درجه اول اروپا مظالمی را که نسبت به ملل استعمارزده مرتکب شدهاند برای خودشان افتخار میدانند. همین فردی که در داخل ملت خودش اینقدر عادل و امین است و ممکن نیست که در شهر خودش، در ولایت خودش، در کشور خودش کوچکترین خیانت و عمل ضد اخلاقی بکند، وقتی که پای ملتی دیگر به میان میآید میگوید این مفاهیم معنی ندارد. در همین کتابی که اخیراً به نام جنگ جهانی در روزنامهها منتشر میشود پای یک مفهوم اخلاقی یعنی عدالت به میان آمده است. مؤلف میگوید: «اگرچه این حرفها درباره افراد صادق است نه درباره ملتها». راست میگوید، آن منطق همین است. همه حسنات و فضایل اخلاقی (درستی و درستکاری، صلح و صفا، عدالت، صمیمیت و حمایت از دول ضعیف) اگر به نفع آن ملت بود درست است، به نفع آن ملت نبود درست نیست.
سخن گوستاو لوبون
گوستاو لوبون در اواخر کتاب معروف خودش تمدن اسلام و عرب فصلی دارد راجع به اینکه چرا ملل مشرق زمین آنطور که باید، از تمدن مغرب زمین استقبال نمیکنند. عللی ذکر میکند. علت اول اینکه خودشان کاملًا آماده نیستند. علت دوم اینکه زندگی ما با وضع زندگانی آنها تطبیق نمیکند. زندگی آنها یک زندگی ساده است، ما احتیاجات مصنوعی داریم. تمدن ما با وضع خود ما بیشتر تطبیق میکند تا با وضع آنها. آنها زندگی سادهای دارند و زندگی ما بیشتر مصنوعی است. بعد میگوید: به نظر میرسد که ما این را کتمان میکنیم. و سپس میگوید: این طرز رفتار ظالمانهای است که ملل مغرب نسبت به اینها روا داشتهاند. آنوقت مطالبی ذکر میکند که در آمریکا چه کردند، در اقیانوسیه چه کردند، در چین چه کردند، در هند