مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٥١ - ارزش نظری و ارزش عملی یک نظریه
نظری فکر بطلمیوس» یعنی آیا واقعاً زمین مرکز است و همه افلاک و ستارگان به دور آن میچرخند یا نه؟ [آیا ارزش نظری از آنِ فکر بطلمیوس است] یا خیر، ارزش نظری مال فکر کپرنیک است که زمین مرکز عالم نیست؛ خورشید مرکز است، آنهم نه مرکز عالم، مرکز منظومه شمسی ما؟.
ارزش عملی معنایش این است که حالا کار نداریم کدام یک از اینها مطابق با حقیقت و واقعیت است، در عمل کدام یک از اینها برای بشر مفیدتر است؟ آیا آن عقیده برای بشر نافعتر و مفیدتر است یا این عقیده، و یا از این جهت فرقی ندارند؟
از آن جمله اعتقادات دینی است. اولین اصل دینی وجود خداوند و یکتایی اوست.
این، دو ارزش دارد: یکی «ارزش نظری» یعنی اینکه واقعاً و حقیقتاً هم مطلب از همین قرار است؛ یعنی دلیل، برهان و استدلال هم همین مطلب را تأیید میکند و حقیقت همین است. و دیگر «ارزش عملی»، یعنی این عقیده چه آثاری در زندگی بشر میگذارد؟ آیا چنین عقیدهای به سود بشر است یا خیر؟.
بهطور کلی درباره دین از دو نظر باید بحث بشود و بحث میشود، از دو راه سخن هست. یکی ارزش نظری دین، یعنی همان حقیقت بودن و واقعی بودن آن.
علم کلام عهدهدار این مطلب است. علم کلام- خصوصاً کلام قدیم- به ارزش عملی کاری ندارد، فقط دنبال ارزش نظری است؛ دنبال راهها و استدلالهایی است مثلًا بر یگانگی خدا، نبوت، عدل، امامت و معاد؛ ادلّهای ذکر میکند بر اینکه اینها حقیقت است. ولی ارزش عملی این است که حالا اعمّ از اینکه ما حقیقت بودن را به دست آوردهایم یا به دست نیاوردهایم، برویم دنبال این جهت که این فکر و عقیده، این ایمان به انسان چه میدهد، یعنی در زندگی انسان چه اثری میگذارد؟.
مطلب دوم این است که آیا باقی ماندن یک فکر و عقیده تابع ارزش نظری آن است یا ارزش عملی و یا هردو؟ اگر یک عقیده بخواهد در میان بشر باقی بماند، آیا تابع این است که هر دو ارزش را داشته باشد یا یکی از این دو ارزش را هم داشته باشد کافی است برای باقی ماندن و یا هیچ کدام را هم نداشته باشد میتواند باقی بماند و باقی ماندن دایر مدار هیچ کدام از ارزش نظری و ارزش عملی نیست؛ یعنی ممکن است یک فکری، یک عقیدهای حقیقت نباشد، به سود بشر نباشد، مع ذلک برای همیشه هم باقی بماند. جواب این سؤال را بعد میدهم.