مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٠٨ - سخنان دیگری از امام حسین علیه السلام در باب کرامت نفس
چون زمین پایینی بود آن را «گودال قتلگاه» نامیدهاند؛ نقطهای بود که وقتی حضرت اندکی از آن دور میشدند [اهل بیت] ایشان را نمیدیدند و از حالشان آگاه نبودند.
لحظات آخر است. آنچنان زخمهای زیاد، رفتن خون و تشنگی بر حضرت غلبه کرده است که دیگر قدرت بپاخاستن ندارد. آسمان در نظرش تاریک و تیره است.
دشمن میخواهد به خیام حرمش بریزد، جرأت نمیکند، میگوید نکند حسین حیله جنگی به کار برده، چون میدانستند که اگر نیرو در بدن او باشد احدی نمیتواند در مقابل او مقاومت کند. یک کسی میخواهد برود سر مقدسش را از بدنش جدا کند، جرأت نمیکند نزدیک بشود. نقشه چنین کشیدند که گفتند حسین مردی است غیور، غیرة اللَّه است، محال است که جان در بدنش باشد و بتواند تحمل کند که در زندگی او به خیام حرمش ریختهاند. آزمایش زنده بودن یا نبودن حسین این بود که ناگاه لشکر به طرف خیام حرم اباعبداللَّه هجوم آورد. حضرت احساس کرد. با زحمت روی کندههای زانو بپا ایستاد، ظاهراً با تکیه دادن به شمشیر خودش. فریاد مردانهاش در آن وادی بلند شد (آنجا هم دم از غیرت و حرّیت میزند): وَیلَکمْ یا شیعَةَ آلِ ابی سُفْیانَ! انَا اقاتِلُکمْ وَ انْتُمْ تُقاتِلونَنی وَ النِّساءُ لَیسَ عَلَیهِنَّ جُناحٌ ای خودفروختگان به آل ابی سفیان! با من میجنگید و من با شما میجنگم، زن و بچه چه تقصیری دارند؟! کونوا احْراراً فی دُنْیاکمْ [١] اگر خدا را نمیشناسید، اگر به معاد ایمان ندارید، آن شرفی که یک انسان باید داشته باشد کجا رفت؟! حرّیت و آزادیتان کجا رفت؟!.
و لا حول و لا قوّة الّا باللَّه العلی العظیم و صلّی اللَّه علی محمّد و آله الطاهرین. باسمک العظیم الاعظم الاعزّ الاجلّ الاکرم یا اللَّه ....
پروردگارا دلهای ما را به نور ایمان منوّر بگردان، نفسهای ما را به زیور کرامت و عزت مزین بفرما، هرگونه حقارت و وهنی را از ما دور بفرما، محبت و معرفت خودت را به دلهای ما بتابان، ما را قدردان اسلام و قرآن قرار بده، قدردان پیغمبر اکرم و آل قرار بده، اموات ما مشمول عنایت و رحمت خودت بفرما.
و عجّل فی فرج مولانا صاحب الزمان.
[١]. مقتل خوارزمی، ج ٢/ ص ٣٣؛ لهوف (با ترجمه) با اندک اختلافی، ص ١٢٠