مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٣٢ - نظریه وجدانی
نهایت خشونت میبینی که هیچ تکان نمیخورد.
طبق این نظریه، اخلاق یعنی حکومت عقل و اراده بر وجود انسان به طوری که تمام میلها (اعمّ از میلهای فردی و میلهای اجتماعی) در اختیار عقل و اراده باشد.
بنابراین «اخلاق» در این مکتب برمیگردد به حکومت عقل و حکومت اراده. اینکه عرض کردم این سخن نظر فلاسفه اسلامی است و نمیگویم نظر اسلام، بدین جهت است که نظر اسلام یک مطلب است، نظر فلاسفه اسلامی مطلب دیگر. الزام نیست که همیشه فلاسفه اسلامی در حرفهایی که گفتهاند توانسته باشند مسائل اسلامی را به طور کامل بیان کرده باشند. لااقل قسمتی از حقیقت را ممکن است گفته باشند، و من به نام اسلام عرض نمیکنم.
نظر سوم را هم اجمالًا عرض میکنم.
نظریه وجدانی
نظریه وجدانی، اخلاق را نه عاطفه میداند آنچنان که اخلاق هندی و اخلاق مسیحی میدانند، و نه عقل و اراده میداند آنچنان که آن فیلسوفان گفتهاند، بلکه اخلاق را عبارت میداند از الهامات وجدانی. کلمه «وجدان» را زیاد شنیدهاید.
گروهی معتقدند که خدای متعال نیرویی در درون انسان قرار داده است که آن نیرو غیر از عقل و عاطفه است، نیرویی است که به انسان تکلیف الهام میکند؛ یعنی از درون انسان به انسان فرمان میدهد میگوید چنین بکن، چنان نکن. این نیرو به عقل مربوط نیست. عقل بیشتر یک امر اکتسابی است و این یک امر فطری است.
خدای متعال هر انسانی را با یک وجدان آفریده و آن وجدان در بسیاری از مسائل- نه همه چیز را- به انسان الهام میکند. در کارهایی که اسمش را کار اخلاقی میگذاریم وجدان به انسان الهام میکند، میگوید این کار را بکن، آن کار را نکن.
کار اخلاقی کاری است که از وجدان الهام گرفته شده باشد. کار طبیعی کاری است که به وجدان مربوط نیست، به طبیعت ارتباط دارد، مثل غذا خوردن، آب نوشیدن و امثال اینها. ولی کار اخلاقی به طبیعت انسان ارتباط ندارد، به وجدان انسان ارتباط دارد، به فرمانی است که انسان از ضمیر خود میگیرد.