مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٢٢ - مبدأ و هدف در کار انسان
عاطفه هست که محرّک او به یک کار است و اگر نبود محال بود که انسان آن کار را انجام بدهد. محال است انسان کاری را انجام بدهد بدون آنکه یک محرکی، یک میلی یا یک خوفی در او وجود داشته باشد. و هرکاری هدفی دارد. انسان از هر کاری یک منظوری دارد که میخواهد به آن منظور و هدف برسد. کار اخلاقی کاری است که از نظر مبدأ، از میلی ناشی میشود که آن میل مربوط به خود انسان نیست، مربوط به دیگران است، و آن را عاطفه غیردوستی مینامیم؛ و از نظر منظور، هدف انسان رسیدن خیر به خودش نیست، رسیدن خیر به دیگران است. طبق این نظریه، فعل طبیعی از دایره «خود» و «من» خارج نیست. میلی که مربوط به «من» و «خود» است، میخواهد خیری را به همین «من» و «خود» برساند. حیوانات هم اینجور هستند. ولی فعل اخلاقی، هم از نظر میل از دایره «خود» خارج است (یعنی آن میل اساساً مربوط به «خود» نیست، مربوط به غیر است) و هم از نظر هدف از دایره «خود» خارج شدن است چون هدف، رساندن خیر است نه به خود بلکه به غیر خود. پس انسان اخلاقی انسانی است که از دایره «خود» پا بیرون گذاشته است و به غیر خود رسیده است.
این همان مسلکی است که در اخلاق، محبت را به عنوان پایه اخلاق تبلیغ میکند و اخلاق در نظر او یعنی محبت. معلم اخلاقی که اخلاقش بر این پایه است، خودش را پیامآور محبت میداند. بخشی از این نظریه، نظریه مشترکی است لااقل میان همه ادیان و بیشتر مکاتب فلسفی عالم. شاید ما دینی در دنیا نداشته باشیم که توصیه به محبت نکرده باشد. جملهای هست در اخبار و احادیث ما و آن این است:
احْبِبْ لِغَیرِک ما تُحِبُّ لِنَفْسِک وَ اکرَهْ لَهُ ما تَکرَهُ لَها [١] (به این مضمون ما زیاد داریم) برای دیگران آن را دوست بدار که برای خود دوست میداری، و برای دیگران آن را مپسند که برای خود نمیپسندی. در یکی از کتابهای تاریخ ادیان خواندم که در تمام ادیان بزرگ عالم این توصیه وجود دارد، و باید هم وجود داشته باشد. چیزی که هست بعضی از مسلکها یا دینها روی محبت، بیشتر تکیه کردهاند، یعنی اصلًا محور اخلاقشان را فقط و فقط محبت تشکیل میدهد و بس، ولی بعضی دیگر محبت، عنصری از عناصر اخلاقی آنهاست، عناصر دیگر را هم در اخلاق شرکت میدهند.
[١]. نهج البلاغه، نامه ٣، ص ٩٢١