مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩٧ - فلسفه بردگی
تُجیبُ الی طَعامِ قَوْمٍ عائِلُهُمْ مَجْفُوٌّ وَ غَنِیهُمْ مَدْعُوٌّ [١].
پسر حُنیف! (چه مرد بزرگواری بوده! او اگر الآن میبود اعدل در زمان ما بود.)
گزارشی به من رسید، یکی از جوانان اهل بصره سفرهای تشکیل داده است و از تو هم دعوت کرده است و تو نیز در آنجا شرکت کردهای اما سفرهای که عائِلُهُمْ مَجْفُوٌّ وَ غَنِیهُمْ مَدْعُوٌّ (چه گناهی مرتکب شده است؟ اگر چیز دیگری میبود علی میگفت.
اگر سر سفره حرامی شرکت کرده بود یک آن او را سر کار خودش باقی نمیگذاشت). درباره تو باور نمیکردم که دعوتی را بر سفرهای بپذیری که فقرا پشت در و دیوارها شکمشان گرسنه ماند و اغنیا بودند که دعوت شده بودند. تو هم آمدی سر چنین سفره اشرافی حاضر شدی. اینجاست که درد دلش باز میشود. میگوید و میگوید، قسمتی از آن همانهایی است که برای شما خواندم، بعد میفرماید: أَ اقْنَعُ مِنْ نَفْسی بِأَنْ یقالَ «هذا امیرُ الْمُؤْمِنینَ»وَ لااشارِکهُمْ فی مَکارِهِ الدَّهْرِ [٢]؟ آیا من به تیتر و لقب قناعت کنم؟ به عالیترین لقبها که روی من گذاشتهاند- امیرالمؤمنین، فرمانده کل همه مؤمنان عالم، خلیفه کل در کل- و به عنوان و تیتر قناعت کنم؟ لقبم امیرالمؤمنین باشد ولی با مؤمنین در سختیها همدرد نباشم؟ شریک درد مؤمنین نباشم و امیرالمؤمنین باشم؟ این چه امیرالمؤمنینی شد که از لقب «امیرالمؤمنین» دارد استفاده میکند اما در دردها با مؤمنین شریک نیست!.
حال من میپرسم: آیا چنین چیزی که در دنیا وجود داشته است و وجود دارد- حال در این حد نه، یک درجه پایینتر- این همدردی، همدل بودن و همدرد بودن با دردمندان عالم چگونه کاری است؟ این را میشود فعل طبیعی نامید؟ آن میل را میشود میل طبیعی و آن اندیشه را میشود اندیشه طبیعی نامید؟ یا کاری است در یک سطح بالاتر، همه انسانها حتی انسانهایی که در عمرشان یک بار هم چنین کاری نکردهاند وجدانشان ستایش میکند، میگویند ما این گونه نیستیم و همت چنین کاری را نداریم اما به آن کسی که چنین میکند آفرین و احسنت میگوییم.
هرچه اوجش بالاتر باشد این آفرین و تحسین و ستایش بیشتر است؛ بعد به جایی
[١]. نهج البلاغه، نامه ٤٥[٢]. همان