مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩٣ - فعل اخلاقی
میرفت، سگی از جلو اتومبیلش رد میشد، دید سگ را دارد زیر میگیرد، برای اینکه سگ را زیر نگیرد اتومبیل را برگرداند و بعد تصادف کرد و مرد. اگر یک نفر دیگر بود میزد و میرفت. حال این کار را که انسانی راضی نمیشود جان یک حیوان را به خطر بیندازد، هرکس میشنود ستایش میکند، میگوید بارک اللَّه، آفرین. فعلی را که آفرین میطلبد «اخلاقی» میگویند؛ این کار در یک سطح عالی واقع شده است.
داستانی نقل میکنند؛ این داستان را یکی از دوستانمان با همان داستان پطر در مقدمه کتابش نوشته است و داستان خوبی است. میگوید زمانی با یک نفر ماتریالیست صحبت میکردم؛ این مثالها را با او در میان گذاشتم، گفتم اینها با چه منطق مادی جور در میآید و او جوابی نداشت. نوشته بود روزی جوانی از راه دور پای پیاده آمده بود در بیابانی در حالی که به شدت گرسنه و فوق العاده خسته و کوفته و پاهایش مجروح بود. چند نفری کنار جاده نشسته و سفرهای پهن کردهاند.
برای اینکه سد رمقی بکند، به اینها میگوید من گرسنهام، خواهش میکنم از غذایتان لقمهای به من بدهید. سگی هم آنجا به سفره زل زده بود که آنها چیزی جلو او بیندازند. آنها میگویند ما مقداری غذا را گلوله و آن طرف پرت میکنیم، از تو و این سگ هرکدام زودتر برداشتید مال او. یک مقدار نان و گوشت را لوله و پرتاب میکنند. او و سگ میدوند دنبال نان و او از سگ زودتر میرسد. نان را برمیدارد.
وقتی برمیدارد میبیند این سگ آمده ایستاده، یک نگاه ملتمسانهای به او میکند.
نان را جلو آن سگ میاندازد و سگ میخورد؛ یعنی سگ را بر خودش مقدم میدارد. من گرسنه هستم این سگ هم گرسنه است؛ من به عنوان یک انسان هستم که باید به این سگ ایثار کنم نه این سگ که حیوان است. اینجا مسئله دین و مذهب هم در کار نیست.
آیا هرکس با چنین منظرهای روبرو بشود چه فکر میکند و چه میگوید؟ آیا این کار را در مافوق سطح عادی و طبیعی میبیند یا نه؟ میتواند این کار را طبیعی تلقی کند؟ با منطق طبیعی جور در نمیآید. منطق طبیعی میگوید برای خودت کوشش و فعالیت کن. در منطق طبیعی مرکز منم، مرکز خود من است، خودم؛ برای خودم کار میکنم، آن «م» خودم، مرکز آن «م» خودم است، ولی اینجا «خودم» وجود ندارد غیر خودم است: من غیر خودم را بر خودم مقدم میدارم. این کار را چه