فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٤٢ - سوسیالیسم، یک امر اختیاری
ظلم بالسویه عدل است، ظلم بالسویه نمیتواند عدل باشد؛ ظلم بالسویه مساوات هست اما عدل نیست؛ یعنی بهطور [اجباری] همه را برابر کردن.
داستانی را در یکی از کتابها خواندم که گویا از داستانهای یونانی قدیم است که یک آدم قُلدر جبّاری در یک کوهستانی زندگی میکرد. مهمانخانهای داشت و هرکسی که از آنجا عبور میکرد مجبور بود به مهمانخانه او بیاید و پذیرایی شود. خیلی هم او را پذیرایی میکرد. بعد موقع خواب که میشد، یک تختخوابی برای مهمانها تهیه کرده بود، او باید میرفت روی همان تختخواب میخوابید و باید قدش برابر این تختخواب باشد. حالا اگر بخت با او یار بود و قدش برابر این تختخواب بود و وقتی میخوابید سرش برابر یک طرف و پایش برابر طرف دیگر بود راحت میخوابید. اما وای به حال کسی که قدش کوتاهتر یا بلندتر بود. اگر کوتاهتر بود دستور میداد نوکرها و غلامهایش او را آنقدر از طرف پا کش بدهند تا برابر بشود. و اگر بلندتر بود یا از پایش میبُرید یا سرش را از تنش جدا میکرد برای اینکه باید برابر این دربیاید. خوب این، مساواتزوری است. به هر حال این یک جور عدل است، عدل به معنی مساوات.
یک وقت ما میگوییم «عدل» نه به معنی مساوات بلکه به معنی نبودن استثمار، به معنی اینکه هرکسی به حق طبیعی خودش برسد، یعنی هرکسی به اندازه کارش از مواهب جامعه استفاده کند نه بیشتر و نه کمتر. بله، اختیار با خودش که اگر بخواهد، خودش به دیگران جود کند.
معنای سوم عدالت این است که اصلًا ما به فرد کار نداشته باشیم به جامعه کار داشته باشیم، ببینیم تعادل جامعه چگونه حفظ میشود؛ اگر تعادل جامعه با آن مساواتِ شکل اول حفظ میشود (چون اصالت جامعهای فکر میکنیم) به آن شکل باشد؛ یعنی اساساً فرد حقی ندارد، فقط جامعه حق دارد. جامعه باید باقی بماند. اگر تعادل جامعه با آن مساوات است، به همان شکل باشد و اگر با اعطاء حقوق فردی است به این شکل باشد [١]
[١] [ظاهراً مطلب ادامه داشته ولی اندکی از پایان سخن روی نوار ضبط نشده است.]