فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٢٣ - سوسیالیسم واقعی
خیلی مثلًا مؤمناند خیلی چناناند. فرمود: آیا در این حد هستند که اگر یکی از اینها احتیاج پولی پیدا کند نیازی نباشد از دیگری اجازه بگیرد، برود پول از جیب او بردارد و خرج کند و آن هم هیچ ناراحت نشود، مثل این است که خودش خرج کرده؟ گفت: نه، در این حد که نیست. فرمود: پس اینها با همدیگر برادر نیستند.
بنابراین هر دو لازم است. مثلًا این آیه قرآن را ببینید: قُلْ ... تَعالَوْا الی کلِمَةٍ سَواءٍ بَینَنا ... این آیه مثل بخشنامه پیغمبر بود که در اول بسیاری از نامههایی که حضرت به سران کشورها مینوشتند این جمله هست: قُلْ ... تَعالَوْا الی کلِمَةٍ سَواءٍ بَینَنا وَ بَینَکمْ بیایید به سوی سخنی، پیشنهادی، حقیقتی که میان ما و شما متساوی است، یعنی چیزی نیست که امتیازی از ما باشد بخواهیم بر شما تحمیل کنیم یا امتیازی از شما باشد، نه به ما تعلق دارد نه به شما، به همه تعلق دارد و با همه نسبت متساوی دارد. الّا نَعْبُدَ الَّا اللَّهَ جز خدا هیچ معبودی نگیریم. خدا خدای همه است، نه خدای ماست خدای شما نیست و نه خدای شماست خدای ما نیست. وَ لا نُشْرِک بِهِ شَیئاً هیچ چیزی را شریک خدا قرار ندهیم. این آن جنبه معنوی قضیه است؛ یعنی همه در زیر لوای توحید جمع بشویم، همه حق پرست و خداپرست بشویم. وَ لایتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً ارْباباً مِنْ دونِ اللَّهِ [١]. این قسمت دوم، رابطه اجتماعی افراد نسبت به یکدیگر است که کسی دیگری را برده و بنده خودش قرار ندهد و خودش را ربّ او حساب نکند. یعنی یکی ایده عالی معنوی خداشناسی و حق پرستی که جانها در آنجا متحد بشود، و دیگر تساوی عملی عینی اجتماعی که انسانها با یکدیگر متساوی باشند؛ در این شرایط، آن ما شدنِ به معنی واقعی محقق میشود.
بنابراین آن «ما» بودن واقعی نه، تنها با عرضه داشتن یک ایده معنوی محقق میشود و نه بدون عرضه داشتن یک ایده معنوی واقعی برای انسانها با سلب کردن مالکیت پیدا میشود. به همین دلیل در جاهایی که خواستهاند با سلب مالکیت این مائیت را به وجود بیاورند، غیر از [پیدا شدن] آن اشکالی که عرض کردم لاینحل است [٢]، ارزشهای دیگر انسان که برای او از مال و ثروت اگر بالاتر نباشد پایینتر نیست بکلی پایمال شد، مانند آزادی. برای انسانی که ذرهای از حد حیوانیت بالاتر آمده باشد آزادی (آزادی فکر، آزادی قلم، آزادی بیان، آزادی اجتماعی، حق اینکه سرنوشتش دست خودش
[١] آل عمران/ ٦٤.[٢] [مقصود اشکالی است که قبلًا گفتند اگر بنا باشد برای از بین بردن تعلقات، مالکیت ثروت از بین برود، باید مالکیت فرزند و زن هم از میان برود که عملی نیست.]