فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٣ - بیان علمی
شده است، آن را باید توجیه کرد. میگویند هنوز کمونیسم برقرار نشده و این یک مرحله وسط است؛ یک وعده سر خرمن میدهند که در آینده کمونیسم، دولت هم از میان خواهد رفت. ولی این با اصول مارکسیسم جور درنمی آید. مطابق اصول مارکسیسم در جامعه سوسیالیستی جبراً نباید دولت وجود داشته باشد و جبراً نباید مذهب وجود داشته باشد، و عملًا هردوی اینها نقض شده: دولت که خودشان به وجود آوردهاند، با مذهب هم دائماً دارند مبارزه میکنند و حال آنکه علت که از بین رفته باید بدون اینکه احتیاج به مبارزه باشد اصلًا دیگر سخنی از مذهب در میان نباشد.
پس تز اینها در مورد دولت چنین تزی است.
- رئیس جمهور آلبانی اعلام کرده که ما جشن میگیریم برای اینکه در این کشور دیگر نامی از خدا برده نمیشود.
استاد: در شوروی هم این حرف را میزنند اما عملًا چنین چیزی نیست.
مسئله دیگر این است که آیا واقعاً نیاز به دولت به علت همین غیرطبیعی شدن جامعه است؟
فقط به دلیل اینکه استثمار و مالکیت اختصاصی در جامعه وجود دارد وجود دولت برای نگهداری این امر غیرطبیعی ضروری شده؟ یا نه، اگر این هم نباشد باز جامعه نیازمند به دولت است؟
- فرمودید که به عقیده کمونیستها در جامعه برده داری و فئودالی و سرمایه داری دولت یک امر قسری است، در حالی که مطابق عقیده اینها نباید چنین باشد، در آن زمان لازمه ابزار تولید این بوده که نظام جامعه نظام برده داری باشد ...
استاد: لازمه آن است ولی خود این نظام یک حالت غیرعادلانه است. قبلًا عرض کردهایم که اینها در یک حساب کلیتر دوره اشتراکیه را تز میدانند و تمام این ادوار دیگر را یکجا به منزله آنتی تز آن میدانند که هر آنتی تزی به نوعی از خود بیگانه شدن است. میدانید مسئله مثلث «تز و آنتی تز و سنتز» را هگل طرح کرده است. ازخودبیگانگی را هم برای اولین بار هگل طرح کرده است که اصلًا آنتی تز شدن یعنی از خود بیرون آمدن و با