فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٩ - انواع زندگی اشتراکی
را در همان دوره اشتراک اولیه مثل این فرنگیها [١] شکار میکرد (خنده استاد) آیا بعد میرفت این قورباغه یا خرچنگ یا مارمولک را با همه تقسیم میکرد؟ اینها را شکار میکرده و خودش تنها میخورده است. پس نمیشود گفت که حتماً یک مالکیت اشتراکی به این شکل بوده است.
یک چیز دیگر که در اینجا قویاً احتمال داده میشود و یک درجه بالاتری است و حتماً باید در مراحلی باشد که بشر کمی پیشرفت کرده باشد، آن وقتی که زندگیها شکل قبیلهای یعنی شکل نژادی داشته است، حال یا به صورت مادرسالاری یا به صورت پدرسالاری، [احترام ریش سفیدان است.] عجیب این است که از یک طرف میگویند هنوز دوره مادرسالاری بوده، از طرف دیگر میگویند ریش سفیدان محله! بگویید گیس سفیدان (خنده استاد). در دوره مادرسالاری که پدر شناخته نبوده، اگر احترام بوده برای گیس سفیدها بوده چون رابطه، رابطه نژادی است؛ یعنی اگر احترامی قائل بودند، برای پدربزرگ قائل بودند اگر پدر شناخته بوده، و برای مادربزرگ قائلبودند اگر مادر شناخته بوده است. چنین چیزهایی هم برای بشر حتماً وجود داشته است و این مرحلهای است که برای حیوانات وجود ندارد.
در این مرحله میتوان گفت که نوعی اشتراک وجود داشته است. اما این هم در واقع اشتراک نیست یعنی اشتراک در مالکیت نیست، نوعی اشتراک در مصرف است و غیر از آن اشتراکی است که ما در مقابل مالکیت اختصاصی میگیریم، بلکه این یک امری است فرع بر مالکیت اختصاصی؛ یعنی آنچه که این تولید میکند مال خودش میداند (نه اینکه مال خودش نمیداند، مال خانواده و مال قبیله میداند) آنچه هم که آن تولید میکند مال خودش میداند ولی چون حکومت، حکومت عواطف است، در مصرف کردن «من» و «ما» قائل نیست. این غیر از این است که مالکیتی نیست. مثل همان افراد خانواده در محیطهایی که در خانوادهها صمیمیت هست: در یک خانواده ممکن است که چند فرزند باشند و همه اینها حقوقآور و نان درآور باشند. هرکدام هرچه که میگیرد مال خودش میداند، نه اینکه آن را مال خانواده میداند. این اگر حقوقی میگیرد، اگر از کسب خودش درآمدی دارد مال خودش میداند، آن هم مال خودش میداند. ولی در مقام مصرف «من» و «ما» یی قائل نیست؛ وقتی که در خانه میآورد، در مقام مصرف از باب اینکه
[١] لابد اجداد اینها قورباغه خور بودند!