فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦١ - دوره اشتراک اولیه و دولت
میکردند و تصمیم میگرفتند. پس باز هم بالاخره یک چیزی بوده است. من نمیدانم اینها چطور فرض میکنند که یک دورهای خواهد آمد که در آن دوره اصلًا دیگر دولتی وجود نداشته باشد.
- فرض بر این است که اصلًا روابطی بین انسانها نباشد.
استاد: آخر روابط که بالاخره وجود دارد و نمیشود گفت که یک دورهای میآید که انسانها مثل اجزای یک ماشین به صورت خودکار، کارشان را انجام میدهند و هیچ قدرت سرپیچی از وظیفه خودشان را ندارند. آنها انسان نیستند. اگر قدرت عصیان کردن را [از انسان بگیریم او دیگر انسان نیست.] یک وقت ما میگوییم انسانها به مرحله معصوم میرسند. اینها که به چنین حرفی قائل نیستند. و یک وقت میگوییم قدرت تخلف کردن از وظیفه و قانون از آنها سلب میشود. کی چنین چیزی میشود؟ پس این همه اعدامهایی که الآن خود اینها میکنند چیست؟ از همه جا بیشتر اعدام میکنند و آدم میکشند. زندانهای اینها پرتر از زندانهای دیگر است.
- اینها میگویند که الآن تولید محدود است، این است که حکومت لازم است. وقتی تولید به یک حدی رسید که محصولات به وفور در اختیار همه قرار گرفت و تضاد و تصادمی بین افراد نشد، چه لزومی هست که دولت اینها را از همدیگر جدا کند یا قضاوت کند؟
استاد: تولید محدود است یعنی چه؟ یعنی به قدر کافی الآن وجود ندارد؟ الآن جنگی که هست ...
- در مورد حکومتهای خشنی که الآن در کشورهای کمونیستی هست باید گفت در کشورهای سرمایه داری حکومت در خدمت منافع طبقه خاص است، در حالی که در کشورهای کمونیستی منظور از ایجاد حکومت به آن صورت خشن- که آنها معتقدند که باید خشن باشد- این است که منافع اجتماع در مقابل طبقه خاص حفظ شود. وقتی اجتماع به آن حد رسید که