فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٨ - نقش تبلیغ
بیاید و تأثیر در آن اصل و ضرورت داشته باشد.
استاد: جواب میدهند که بهطور موقت ممکن است، بهطور دائم نه. به حسب نظر اینها جبر تاریخ این عوامل تخدیر را از بین میبرد. اینها تأخیر انداز هستند ولی از بین برنده بهطور نهایی نیستند.
بنابراین در نهایت امر اینها از بین میرود، یعنی آن طبقه محروم جبراً روشنفکر هم خواهد شد.
حرف شما این است که این عقیده باید فقط در مردمی که به نفع آنها هست رسوخ کند نه در مردمی که به ضرر آنهاست. اینها این را اینجور توجیه میکنند، میگویند در مردمی که به نفع آنهاست به صورت یک عقیده واقعی در میآید و لهذا در آنها «با شیر اندرون شد و با جان بدر رود» و فقط با از بین رفتن خود آنهاست که این عقیده هم از بین میرود. ولی در آن طبقه آنتی تزِ این طبقه این به صورت یک امر تخدیری موقتاً اثر میگذارد ولی او جبراً روشنفکر میشود، بعد که جبراً روشنفکر شد این عقیده را از خودش طرد میکند و آن گروهِ دیگر را هم که در این عقیده هستند از بین میبرد. اینها اینجور فکر میکنند.
- بله، این را که اینها میگویند؛ من میخواهم ببینم که از نظر منطقی آیا این حرف درست است یا نه؟
استاد: یعنی چرا از اول این را قبول میکنند؟
- چرا قبول میکنند؟ یعنی اینکه دیر و زود دارد سوخت و سوز ندارد، این دیر و زود بودن است. اینکه موقت است، جواب منطقی این حرف نیست. اگر قرار است یک ضرورت جبری وجود داشته باشد اصلًا نباید پذیرشی وجود داشته باشد. مثلًا این موقت ده سال است، در طول این ده سال چرا یک چیزی که اصلًا با ضرورت واقعی مادی جبری طبیعی من متناقض است اصلًا مورد پذیرش اجتماع قرار میگیرد؟
استاد: این را جواب میدهند. هر عقیدهای که پیدا میشود، در ابتدایی که پیدا میشود باید هم پیدا بشود، یعنی از اولی که پیدا میشود بر ضد تکامل نیست، هر