فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٩ - ٢ تولید
- مثل یک ساختمان که پایهها خراب شود و طبقات باقی بماند (خنده حضار).
استاد: حرف ایشان حرف خوبی است و امثال راسل این ایراد را به اینها گرفتهاند و ایرادشان درست هم هست. ریشه این مطلب این است: برخی مسائل برای انسان جنبه فرضیه دارد: یک فرضیههایی انسان در بعضی زمینهها دارد یعنی مستند به یک منطق نیست، مثل عرفیاتی که مردم دارند، یک سنتی را میپذیرند: فلان چیز اینجور باشد خوب است آن جور باشد خوب نیست، آدابی که در میان مردم وجود دارد، و حتی فرضیههای فلسفی که درباره جهان و خلقت و امثال اینها دارند. اینها هیچ مبنا و ریشه منطقی ندارد. در واقع میشود گفت که انعکاس یک سلسله آرزوها در انسان است که به این صورت درآمده. در اینجور موارد هیچ مانعی ندارد که انسان بگوید اینها بنا بر یک سلسله مصالح- که همه ناشی از وضع روابط تولیدی است- به وجود میآیند، خود آن مصالح که دگرگون میشود اینها هم دگرگون میشوند. مثل خود قانون. قانون یک امر قراردادی و موضوعه است. قانون بر اساس یک سلسله مصالح وضع میشود ولی خود مصالح تغییر میکند، وقتی تغییر کرد خود قانون هم تغییر میکند. اصولیین هم میگویند که نسبت احکام و قوانین با مصالح نسبت معلول است به علت. تا این مصالح هست معلولش هم که حکم است هست. مصلحتش که منتفی شد حکم هم خود به خود منتفی میشود. ولی علم یک ریشهای دارد که به جای دیگری وابسته است. از این جهت است که از این حالت روبنایی یعنی از این تبعیت محض خارج میشود (آن تبعیت محض را روبنایی نامیدهاند)، برای اینکه علم یا مستند به آزمایشهای بشر است یا مستند به استدلالهای قیاسی بشر. آن اگر دگرگون بشود دگرگون کننده [علم است.] مثلًا ممکن است که آزمایشهای بشر تکامل پیدا کند، آزمایش جدیدی صورت بگیرد و آن را تغییر بدهد؛ یا یک مغز قوی پیدا بشود استدلالهای گذشته را رد کند و یک استدلال جدید به جای آن بیاورد. این هیچ بستگی به تغییر ابزار تولید ندارد، خواه ابزار تولید ثابت باشد یا تغییر کند.
عکس قضیه: ممکن است ابزار تولید عوض بشود و تغییر بکند ولی تجربه بشر درباره یک موضوع همان باشد که در سابق بوده. علم به منطق بستگی دارد. علم خودش ریشهای در منطق بشر دارد. منطق بشر تحت تأثیر [ابزار تولید و اموری مانند] مَرکب