فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٥ - پایگاه مستقل فکری انسان
قدرت اینکه حاکم بر خطای خودش باشد و خطای خودش را کشف کند در آن نیست و یکی از معجزات ذهن انسان مسئله منطق است. منطق یعنی چه؟ یعنی با یک سلسله معیارهایی که دارد، مقیاس صحیح و خطا را به دست میگیرد، هر منطقی، منطق دیالکتیک هم معنایش همین است. اصلًا منطق یعنی بعد از آنکه توجه شده است به اینکه ذهن انسان مانند آینه قابل خطاکردن است، انسان در این مقام برآمده که آیا معیاری هست که ذهن خطاهای خودش را با آن معیارها تصحیح کند یا نه؟ و چنین معیارهایی ذهن دارد. حال آن معیارها چه وضعی دارد؟ آیا آن معیارها هم خودشان مانند همان معانی اولیه باز میتوانند تحت تأثیر ذهن باشند و همان خطاها را داشته باشند، و باز وضع خاص اثر میگذارد؟ مهم و جالب همین است: انسان که با یک سلسله معیارها خطاهای خودش را تصحیح میکند، آیا خود آن معیارها هم مانند همان ادراکات اوّلی آسیب پذیرند یا نه؟ اگر خود معیارها هم مانند همان مسائل اولیه آسیب پذیر باشند نقشی نمیتوانند داشته باشند و اگر آن معیارها آسیب پذیر نباشند پس ما برای انسان یک مقام مستقل از شرایط محیط قائل هستیم، همه شرایط عینی و ذهنی. پس این اصل که اندیشه صد درصد تحت تأثیر شرایط عینی وذهنی خودش است و فقط منعکس کننده وضع موجود خودش و شرایط عینی و ذهنی است و جز این چیزی ندارد، باطل است.
عجیب این است که اینها از یک طرف قائل میشوند به اینکه فکر خصلت مادی دارد. در امور مادی تغییر هیچ مانعی ندارد چون در امر مادی هیچ اطلاقی وجود ندارد. یک امر مادی هیچ مانعی ندارد که در شرایط مختلف وضع متغیری داشته باشد. مثلًا یک طلا ممکن است در این شرایط طلا باشد، اگر شرایطش را عوض کنیم وضعش بکلی تغییر کند. اینها چون درباره فکر هم مادی فکر میکنند، از یک طرف این حرف را میگویند (این حرف را شکاکان قدیم هم گفتهاند ولی به لوازمش هم ملتزم شدهاند؛ گفتهاند چون اینچنین هست پس به فکر بشر اعتماد نیست، علم اصلًا چرند است، در همه چیز باید شک کرد، علم و جهل متساوی است) و از طرف دیگر به اصالت علم قائل میشوند و حال آنکه اصالت علم با نفی اصالت بشر امکان ندارد. اصالت بشر را نفی میکنند ولی برای علم اصالت قائل میشوند!