فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٢ - آیا کار سبب تکامل زیستی است؟
کسی انسان نمیشود (خنده استاد). اینها را انگلس و جوانها گفتهاند ولی حالا مارکسیستها این حرفها را نمیزنند.
- مقصودم بیان این مطلب بود که اینها با همدیگر کار میکردند، بعد دیدند که باید با هم اجتماعی کار کنند. در این تولید اجتماعی نیاز به رابطه با یکدیگر پیدا کردند و باز این نیاز خارجی تکلم و مکالمه را ایجاد کرد و زبان محصول این مطلب است. در اثر رد و بدل کردن کلمات، مغز تکامل پیدا کرد، چون در این سخن گفتن لازم بود که یک انتزاعیاتی در ذهن ایجاد بشود، لذا مغز حیوان به مغز انسان تکامل پیدا کرد. اگر سایر حیوانها هم چنین بشوند تبدیل به انسان میشوند.
استاد: اتفاقاً همین را هم اینها نمیگویند. الآن دیگر علم هیچ پیش بینی نمیکند که یک حیوانی در آینده تبدیل به انسان بشود کما اینکه در انسان هم میگویند دیگر از نظر زیستی متوقف شده و تکامل انسان فقط در جهت تکامل اجتماعی است. از وقتی که انسان انسان شده، از نظر زیستی کوچکترین تغییری نکرده است.
آیا کار سبب تکامل زیستی است؟
این مسئله که کار سبب تکامل بشود، اتفاقاً تنها و تنها با فلسفههای غیرمادی قابل توجیه است، فلسفههایی که برای حیات در مقابل ماده اصالت قائلاند و حیات را به عنوان یک جوهر و نفس قائل هستند، یعنی صرفاً خاصیت و خصلت و تابع ماده نمیدانند. در بحث پرکسیس، در این باره مقداری بحث کردیم.
در موجود بیجان، کار هیچ نقش فعالی در سازندگی آن موجود ندارد، بلکه برعکس سبب فرسودگی آن میشود. به اصطلاح ترمودینامیسینها- که آقای مهندس بازرگان خیلی به کار میبرد- آنتروپی. آن موجود بیجان انحطاط پیدا میکند. مثلًا مغناطیس هرچه زیادتر کار کند این کار او را نمیسازد؛ و هر جماد دیگری. اگر این انگشتر کار بکند، هرچه زیادتر کار کند، این کار نمیتواند او را بسازد و نمیسازد بلکه او را کاهش میدهد، انرژیهای او را مصرف میکند، او را فرسوده میکند. حیات به تعبیر اینها ضد انحطاط است، یک حالت ضد انحطاط در طبیعت پیدا شده. به تعبیر قدما حیات قوهای است که بر