فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣١٨ - سوسیالیسم عرفانی
بدهد. انسان آن مقدار میتواند در ایجاد سوسیالیسم علمی دخالت داشته باشد که در هر امر طبیعی دیگری احیاناً میتواند دخالت داشته باشد. مثلًا یک گندمی که کاشته، میتواند با وجین کردن یا مبارزه با آفاتش یا آب رساندن [به رشد آن] کمک بدهد و الّا نمیتواند مطابق آرزوی خودش مثلًا در فصل زمستان بگوید که من میخواهم گندم را در همین برفها ایجاد کنم؛ این امکان ندارد. باید او خودش را با آن قانون تطبیق بدهد.
سوسیالیسم عرفانی
نقطه مقابل این سوسیالیسم آن نوع سوسیالیسمی است که مذهبیها میگویند و از قدیم بیشتر اهل عرفان به آن تکیه کردهاند. مسئله تبدیل شدن «من» ها به «ما» به عنوان یک اصل اخلاقی انسانی جزء قدیمترین اصلهای تاریخ بشر است. در کتابهای تاریخ ادیان میگویند یک جمله است که در تمام ادیان عالم- ادیان بسیار قدیمی و ادیان جدیدتر که اسلام را جزو ادیان جدیدتر باید حساب کرد- وجود دارد و آن جملهای است که در تعبیرات اسلامی ما به این صورت آمده: احْبِبْ لِغَیرِک ما تُحِبُّ لِنَفْسِک وَ اکرَهْ لَهُ ما تَکرَهُ لِنَفْسِک [١] برای دیگری آن را بپسند که برای خود میپسندی و برای دیگران آن را مپسند و ناپسند بشمار که برای خود ناپسند میشماری.
معلوم است که وقتی میگوییم: «برای دیگری آن را دوست بدار» دوست داشتن امر اختیاری نیست، چون اموری در اختیار انسان است و هرگاه بخواهد عملی میشود که یک عمل عضلانی باشد. به من بگویند این ضبط صوت را بردار، فوراً برمیدارم. اما یک چیزهایی هست که در اختیار عضلات که تابع اعصاب حرکتی است نمیباشد. آن اگر در وجود انسان بخواهد عمل بشود یک مقدمات دوری دارد که از راه آن مقدمات دور باید وارد شد. مثل همین مسئله دوست داشتن.
به انسان بگویند فلان کس را دوست داشته باش. آیا مثل اینکه آدم آب برمیدارد و میخورد، میتواند بگوید چَشم، از این ساعت دیگر تصمیم گرفتم دوست داشته باشم! مگر با تصمیم میشود انسان دوست داشته باشد؟! یا بگویند فلان چیز را دشمن داشته باش. مگر اینکه انسان از یک مقدماتی وارد بشود که مقدمات دوست داشتن یا دشمن داشتن است. میدانید با مقدماتی ملتی را دوستدار یک چیز یا یک شخص میکنند و گاهی موفق نمیشوند. با یک مقدماتی تخم دشمنی یک شخص
[١] نهج البلاغه، نامه ٣١ [با اندکی اختلاف]