فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣١٦ - تعریف چهارم
آن «من» از بین رفته باشد و فقط «ما» به وجود آمده باشد، و راهش هم منحصر به این است که مالکیت از صورت انفرادی و شخصی خارج بشود و به صورت اجتماعی دربیاید.
تعریف چهارم
تعریف دیگری که برای سوسیالیسم میشود کرد این است که سوسیالیسم یعنی یک زندگی جمعی و برادروار مانند اعضای یک خانواده. اعضای یک خانواده- خصوصاً در جاهایی که تمدن خیلی پیشرفت نکرده است- بهطور طبیعی به صورت «ما» زندگی میکنند. یک پدر و مادری که میانشان اختلاف نباشد و صمیمیت باشد و بعد چند فرزند پیدا کنند، بعد این بچهها بزرگ میشوند و هرکدام درآمدی پیدا میکنند و دیگر درآمد منحصر به درآمد پدر نیست. میبینیم که اینها یک احساس زندگی جمعی دارند یعنی من و ما دیگر در اینجا نیست. پدر آنچه که درآمد دارد خرج این خانه میکند، بچهها هم هر مقدار که درآمد دارند خرج همین خانه میکنند و به همین خانه میریزند. اگر یکی از این فرزندان اعم از پسر یا دختر یا پدر یا مادر بیمار بشود و یک خرج فوق العاده مثلًا خرج یک عمل جراحی یا یک مسافرت خارج پیدا کند، از بودجه خانواده خرج او میکنند. هیچ وقت کسی احساس نمیکند که چرا پول من خرج این خواهر یا برادر بشود؛ این حرفها اساساً مطرح نیست. میگویند که زندگی سوسیالیستی همان زندگی اجتماعی و برادرانه است که من و ما از میان رفته باشد.
اختلاف این نظر با آن نظر در این جهت است که آن نظریه معتقد است که یگانه علت من شدنها پیدایش مالکیت است و یگانه عامل بازگشتِ به «ما» از بین رفتن مالکیت است؛ و این علت- که خود مالکیت باشد- در یک لحظه خاص تاریخی- که نمیتوانسته قبل از آن به وجود بیاید و نمیتوانسته بعد از آن به وجود بیاید- به وجود آمده و «ما» را تبدیل به «من» ها کرده است و در یک لحظه خاص تاریخی که هیچ به تصمیم انسانها مربوط نیست بلکه مربوط است به یک درجه خاصی از تکامل ابزار تولید، از بین میرود. وقتی که ابزار تولید به یک مرحلهای از تکامل برسد، مالک دیگر نمیتواند مالک خصوصی باشد و مالکیت خصوصی نمیتواند باقی بماند؛ یعنی ابزار تولید به شکلی درمیآید که دیگر روابط تولید به آن وضع نمیتواند باقی بماند. تولید وقتی که دسته جمعی شد و به صورت این کارخانههای عظیم درآمد که همه با یکدیگر باید کار کنند و کارخانه را اداره کنند، روابط تولیدی هم جبراً باید به صورت مالکیت دسته جمعی دربیاید. قبل از