فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩٢ - نظریه کار
گفتیم اصل ارزش را معین میکند. آن دو عامل اصل ارزش را تعیین میکنند، میزان این دو عامل هم میزان ارزش را تعیین میکند. یک کالا وقتی که زیاد عرضه بشود قیمتش پایین میآید، چون وقتی زیاد عرضه شد به همه تقاضاها جواب میدهد. مخصوصاً اگر از تقاضا زیادتر باشد به وضعی که بماند، قیمت آن تنزل میکند و پایین میآید. برعکس، هرچه که کمیابتر و تقاضا بیشتر باشد قیمتش بالا میرود. چرا نوبرها گرانترند؟ خربزه نوبر یا خیار نوبر چرا گرانتر است؟ برای اینکه آنچه نوبر است، تازه به بازار میآید، هنوز کم است ولی مشتری زیاد است. مردم مدتهاست که مثلًا خیار نخوردهاند و خیار میخواهند، این است که قیمت خیلی بالا میرود. و چرا روز به روز قیمت پایین میآید؟ چون بیشتر دارد تولید میشود و به تدریج بر میزان عرضه افزوده میشود، در نتیجه تقاضا پایین میآید.
پس علت اختلاف ارزشها باز همان اختلاف آن دو عاملی است که اصل ارزش را به وجود میآورد: مطلوبیت و دست یافتن؛ به تعبیر دیگر عرضه و تقاضا. بنابراین وقتی که ما مثلًا سراغ گندم و جو برویم، چرا گندم گرانتر است؟ برای اینکه تقاضای گندم همیشه بیشتر است و تقاضای جو کمتر است. نان گندم بهتر از نان جو است و قهراً تقاضایش همیشه بیشتر است. وقتی تقاضایش بیشتر است قهراً فروشش هم بیشتر است. جو عرضهاش بر تقاضایش میچربد و گندم عرضهاش بر تقاضایش نمیچربد. گندم کار جو را غالباً انجام میدهد ولی جو کار گندم را انجام نمیدهد. جو آن موردی که احتیاج باشد مثل آنچه که یک کشاورز به حیوانش میدهد خیلی کمتر است از آن میزانی که گندم مصرف دارد.
نظریه کار
اما یک نظریه دیگر میگوید مسئله این نیست. علت تفاوت ارزشها تفاوت میزان کاری است که در آن دو شیء مصرف شده؛ کار انسان است که ارزش مبادلهای یعنی قیمت را تعیین میکند. این که شما میگویید که فلان جنس دو برابر آن جنس دیگر قیمت دارد، به علت این است که دو برابر آن کار برده. اگر یک متر پارچه برابر است با ده من گندم، معنایش این است که این برابر آن کار برده است. البته اینها هم قبول میکنند که قیمتها پایین و بالا میرود، یک دفعه این بیشتر میشود یک دفعه آن. میگویند در وقتی که عرضهها و تقاضاها برابر باشد قضیه را میشود کشف کرد. اگر گندم به همان اندازه عرضه