فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨٥ - ریشه ارزش
کشاورزی که فقط گندم و جو تولید میکند و آخر سال ده خروار گندم و ده خروار جو تولید میکند در صورتی که در خانه خودش مجموعاً به دو خروار گندم و دو خروار جو بیشتر احتیاج ندارد، او باقی احتیاجات خودش مانند گوشت را از طریق همین گندم تأمین میکند.
در همین فریمان ما کشاورز دیگر دامدار نبود، آنوقت چوب خط از قصابی داشت. یک چوبهای صافی بود که رویش اسمش را مینوشتند. آنگاه خانوادهها فرق میکرد، یک خانواده دو سیر بود، یکی دو سیر و نیم بود، یکی پنج سیر بود، آن که بزرگتر بود یک چارک یا ده سیر بود.
میرفت دم دکان قصابی، چون نقد نداشت که پول بدهد و گوشت بگیرد آن قصاب در تمام ایام سال در واقع به نسیه به او گوشت میداد. امروز مثلًا میرفت- اگر چوب خطش دو سیر بود- دو سیر میگرفت و او یک خط میبُرید. اگر احیاناً دو برابر میخواست دوتا میبُرید. اگر این چوب خط پر میشد آن را میبُرد ذخیره میکرد و چوب خط دیگری میآورد. آخر سال همه اینها را حساب میکرد که مثلًا شما ده من گوشت در طول سال گرفتهاید، قیمت آن این قدر میشود.
آنوقت او یا گندمش را مستقیم به همین قصاب میفروخت یا اینکه گندمش را در بازار میفروخت و پولش را میداد.
بنابراین مسئله تولید برای فروش، در دوران قبلِ سرمایه داری هم بوده، همیشه بوده، منتها در دوران سرمایه داری با یک مقیاس خیلی وسیعی است که اصلًا دیگر طرف مقایسه نیست. پس اختلاف، اختلاف کمّی است نه اختلاف کیفی.
ریشه ارزش
گفتیم که تولید برای مبادله است. در مبادله، دو جنس با یکدیگر مبادله میشود. ما میبینیم که این مبادلهها با مقیاس وزنی یا کیلی یا متری نیست، بلکه مطلقاً صورت میگیرد، یعنی اینطور نیست که مثلًا بگویند حالا که میخواهیم گندم را با برنج معامله کنیم ده من گندم ده من برنج، یا ده کیل گندم و همان ده کیل هم برنج؛ بلکه یک تفاوتی میان اینها هست. بسا هست که باید مثلًا بیست کیل گندم داد ده کیل برنج گرفت یا بیست کیل جو داد و ده کیل گندم گرفت. به پارچه که میرسد واحدش متر است، «من» یا کیل نیست؛ باید ده کیل گندم بدهد دو متر پارچه بگیرد. آنوقت میگفتیم که ارزش این دو متر پارچه برابر است با ارزش ده کیل گندم. ریشه این ارزش کجاست؟ چه سبب میشود که دو مترِ این برابر بشود با ده کیل آن؟ بعلاوه نوسان پیدا میکند و امر ثابتی نیست. یک سال ده کیل این برابر است با دو