فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦٢ - سخن توین بی
دیگر انسان نیست، یک ابزار است؛ مسخ میشود، یک انسانِ مسخ شده به ابزار است. این هم یک خصوصیت دیگر در دوره ماشین و سرمایه داری که البته این خصوصیت را ما نباید از مختصات سرمایه داری حساب کنیم برای اینکه اگر ماشین وجود داشته باشد، سوسیالیسم هم که باشد قهراً همین جور است. این امر لازمه ماشینیسم است نه لازمه کاپیتالیسم؛ این یک مصیبت و بلایی است که به هرحال به بشر هجوم آورده است، همان چیزی است که میگویند ماشین در عین اینکه این همه فواید برای بشر آورده است، به دنبال خودش یک خطراتی هم برای بشر آورده که جلو این خطرات را هم نمیشود گرفت یعنی خود بشر هم الآن در مقابل این ماشین اسیر شده است.
سخن توین بی
یک وقتی یک مقالهای در اطلاعات یا کیهان از توین بی، مورخ انگلیسی معروف، که همین دو سه سال پیش از دنیا رفت ترجمه کرده بودند. خیلی مقاله شیرین و جالبی در همین زمینهها بود.
عنوانش «خطای دوم فرزند آدم» بود. مطلب را به صورت داستانی آورده بود، نوشته بود مطابق آنچه در کتاب آسمانی آمده است پدر بزرگ ما آدم در بهشت زندگی میکرد و همه نعمتهای الهی برایش فراهم بود، خیلی خوش بود و هیچ ناراحتی نداشت. فقط به او گفته بودند اینجا یک شجرهای هست که شجره ممنوعه است، فقط تو به آن یکی نزدیک نشو که اگر رفتی تمام نعمتها از تو گرفته میشود. ولی در عین حال حرص آدم او را راحت نگذاشت و آخرش رفت و دست به آن شجره ممنوعه زد و نتیجه این شد که او را از آن بهشت بیرون کردند، گفتند دیگر اینجا جای تو نیست. او را به زمین فرستادند و آدمی که در آن بهشت پرنعمت زندگی کرده حالا در زمین بخواهد کار کند و زحمت بکشد خیلی برایش سخت بود. بالاخره چارهای نبود، آمد و مشغول کار شد و بعد فرزندان آدم هرطور بود خودشان را با این محیط تطبیق دادند، از همین زمین برای خودشان بهشتی ساختند: از دریاها و رودخانهها و جنگلها استفاده کردند، زمینهای بایر را آباد کردند، از طیور استفاده کردند و اینجا را به یک بهشت ثانوی تبدیل کردند. تا خطای دوم و خطیئه دوم فرزند آدم شروع شد. بعد نوشته بود که آیا پدران ما آن روزی که ماشین را اختراع کردند میدانستند که خطیئه دوم را دارند مرتکب میشوند، چیزی که بعد بشر چارهای ندارد الّا اینکه در لابلای آن از بین برود و مدفون بشود و جای دیگر هم نیست که از اینجا به زمین دیگری برود.