فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٩ - یک نمونه
احتیاج به سرباز و این حرفها ندارد.
این است که میگویند خصلت و خاصیت دوره بورژوازی این است که آزادی طلب و آزادی خواه است و حتی با اختناقهایی که در فئودالیسم هست مبارزه میکند و به همین جهت یک نوع پیشرفتی در تمدن بشر به وجود میآید، برای اینکه آزادی است و بالاخره آزادی نسبت به اختناق [پیشرفت] است. و لهذا همین بورژواها در اروپا که پیدا شدند خودشان عامل بسط تمدن و فرهنگ و آزادی بودند و از نظر اینها این همه آزادیخواهیها و آزادی طلبیهایی که در اروپا پیدا شد و این همه انقلابهای آزادیخواهی که در اروپا رخ داد همه معلول نظام بورژوازی بود که در اروپا پیدا شد و با نظام خفقانآور فئودالیسم مبارزه میکرد. در اینجا دیگر بیش از این بحثی ندارد؛ بحثی هم اگر دارد من بیش از این حضور ذهن ندارم. عرض کردم که من امروز اصلًا به مطالعه کردن نرسیدم؛ این مقدار هم که عرض کردم یک مقدار ذهنی بحث کردم. دیگر من امروز بیش از این حرفی ندارم. اگر آقایان حرفی دارید بفرمایید که بعد بیاییم روی سرمایه داری بحث کنیم و آن را دقیقاً مورد بحث قرار بدهیم.
- فرمودید که نظام ملوک الطوایفی ناشی از ریزش قدرتهای بزرگ بوده ...
استاد: به نظر من اینطور است. این گونه نیست- یا لااقل در همه جا این گونه نیست- که اول ملوک الطوایفی به وجود بیاید بعد این ملوک الطوایف با یکدیگر متحد بشوند و یک قدرت مرکزی به نام دولت مرکزی به وجود بیاورند. اغلب، اول قدرتِ بزرگ به وجود میآید، بعد در داخل این قدرت بزرگ قدرتهای کوچکی پیدا میشوند، تدریجاً این قدرتهای کوچک به نوعی استقلال میرسند که آن قدرت مرکزی هم چندان اختیار ندارد. مثلًا در تاریخ اسلام، اول قدرت بزرگ به وجود آمد که قدرت خلافت بود؛ و در ابتدا هم- در اوایل زمان بنی امیه و در اوایل زمان بنی العباس- قدرت خلافت یک قدرت مطلقی بود که هرکاری که میخواست میکرد.
هارون الرشید در اقصی بلاد مملکت خودش- که اکثرِ معموره دنیا تحت حکمش بود- هرکسی را که میخواست نصب کند نصب میکرد و هرکسی را که میخواست عزل کند عزل میکرد. یک حکومت مطلقهای بود. ولی تدریجاً در داخل همین قلمروِ هارون الرشید، یعنی همان قلمرو خلافت، یک حکومتهای به اصطلاح ملی- که اینها ملی هم نیستند که واقعاً حس ملیتی در کار باشد- به وجود آمد