فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٥ - ٢ نظام ملوک الطوایفی
مولود پیدایش حکومتهای بزرگ است. خصلت توسعه طلبی و فزون طلبی و قدرت طلبی و برتری طلبی در بشر هست که از قدیمترین ایام تاریخ هم بوده است: یک آدم زورمند، قلدر و با ابتکار که میتوانسته ارادهها را تا یک حد زیادی تسخیر کند، افرادی مثل شاه اسماعیل و نادر در عصرهای اخیر و کورش در دوران قدیم که وقتی پیدا میشوند زود میتوانند یک ارتش قوی به وجود بیاورند، اینها یک قدرت تشکیل میدادند و کم کم کوشش میکردند قدرت خودشان را توسعه بدهند، هر مقداری که زورشان میرسید. کم کم کار به جایی میرسید که منطقههای بسیار وسیعی را در زیر فرمان خودشان درمیآوردند. اینها اگر میتوانستند دو نسل، سه نسل، ده نسل ادامه پیدا کنند طبعاً در میان آن مردم (مردمی که در زیر فرمان اینها بودند) یک نوع وحدتی و یک نوع سنخیتی به وجود میآمد، سنخیتی از قبیل زبان، و ناچار یک نوع روابطی از قبیل روابط هموطنی در میان مردم پیدا میشد.
با اینکه مردم هر منطقهای با مردم منطقه دیگر از یکدیگر جدا بودند- مثلًا ایالت فارس از ایالت اصفهان جدا بود و هر دوی اینها از ایالت خراسان جدا بودند- ولی احساس میکردند که همه اینها جزو یک قلمرو هستند به نام مثلًا ایران. این روابط قهراً اینها را در تاریخشان، در فرهنگشان، در زبانشان، در دین و مذهبشان به هم نزدیک میکرد، حال یا متحد میکرد یا لااقل به یکدیگر نزدیک میکرد به طوری که با مردمی که از این قلمرو بیرون بودند مثلًا مردم هند احساس یک نوع بیگانگی میکردند که با مردم خود احساس آن بیگانگی را نمیکردند. آنوقت در دوران ملوک الطوایفی این ملک الطائفهها به این مقدار لااقل قانع بودند که در همان منطقه خودشان حکومت داشته باشند؛ حکومت مرکزی راضی باشد به یک مقدار باجی، خراجی، کمکی که او به دولت مرکزی میکند، سالیانه رشوهای لااقل به دولت مرکزی میدهد و یا در مواقع گرفتاری برایش سرباز میفرستد؛ ولی آن دیگر مزاحمش نشود، او هم پشتیبان این باشد.
به هرحال از جمله خصایص دورههای ملوک الطوایفی این است که همانهایی که مالک زمینهای زراعتی و ارباب هستند در همان حال صاحب قدرت و حاکم هم هستند یعنی مالک بودن و حاکم بودن را یکجا دارند. ولی ما میدانیم که این کلیت ندارد. لااقل ما اگر در همین ایران خودمان برای زمانهای خودمان هم در نظر بگیریم میبینیم که این کلیت ندارد که حاکم و مالک همیشه یکی باشد. البته در اغلب موارد همینطور بوده، هرکسی که مالک بوده یا به دلیل مالک بودنش حاکم میشده یا اول حاکم میشده و به دلیل حاکم بودنش مالک میشده، هردوی اینها وجود داشته است. خیلی قصهها و قضایا