فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٣ - ٢ نظام ملوک الطوایفی
براساس همان آزادی کامل رعیت بوده است، آزادیی که [ارباب] حقِ هیچ گونه خرید و فروشی را نسبت به او ولو به تبع ملک نداشته است، که این قهراً یک چنین رابطهای را هم به وجود میآورد: وقتی که اینطور است زارع حق دارد که با مالک قرارداد ببندد؛ با مالک قرارداد میبندد و میگوید من بر این اساس حاضرم که رعیت [تو باشم: دو ثلث] [١] تو یک ثلث من، یا دو ثلث من یک ثلث تو، اگر تخم و بذر را تو بدهی اینچنین، اگر تو ندهی اینچنین؛ یا بعضی امکانات دیگر، که قرارداد فرق میکند.
به هرحال دورهای به این شکل که اینها دوره فئودالیسم میگویند دورهای است که از مختصات مغرب زمین بوده است. پس ما اگر بخواهیم بگوییم دوره فئودالیسم، باید فئودالیسم را به همین شکل خودمان تعریف کنیم یعنی دوره مالکین بزرگ و دورهای که کشاورز فقط همان رعیتِ به اصطلاح خودمان بوده است یعنی یک آدمی بوده که حق داشته آزادانه بیاید قراردادی با این ارباب یا ارباب دیگر ببندد، اگر هم دلش خواست نقل مکان کند و از اینجا به جای دیگر برود، بتواند، و قهراً اگر دلش بخواهد تغییر شغل بدهد، بتواند و از این نظر اجباری نباشد. فشارهایی که بوده است از جنبه دیگر بوده نه به این شکل.
٢. نظام ملوک الطوایفی
خصوصیت دیگر این دوره این است که نظام اجتماعی از صورت قبیلهای خارج شده و به صورت ملوک الطوایفی درآمده است. میدانیم نظام قبیلهای یک نظامی است که در آن همه چیز به رئیس قبیله برمیگردد، یعنی قضیه بیشتر روح عاطفی دارد؛ رئیس قبیله، ریش سفیدها، شورای ریش سفیدان و از اینجور چیزها مطرح است که بیشتر به عواطف مردم بستگی دارد یعنی آن کسی که او را به رسمیت میشناسند یک کسی است که یک موقعیتی در عاطفه افراد دارد. قهراً این در یک محیطهای محدود و کوچک است و در جاهایی که خیلی بزرگ باشد اصلًا معنی ندارد. در یک ده میتواند یک کسی ریش سفید باشد و به عنوان بزرگتر مرجع باشد، یا چند نفر به این شکل باشند، اما همین قدر که دِه به صورت یک شهر بزرگ درآمد، این شهر ریش سفید بخواهد داشته باشد [ممکن نیست.] مثلًا کسی بگوید ریش سفید تهران کیست؟ اصلًا ریش سفید تهران را نمیشود به دست
[١] [چند ثانیهای نوار افتادگی دارد.]