فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧١ - میراث خواهی ظلّ السلطان
دیگر هم هست و آن این است که آنجا که عواطف قویاً حاکم باشد مرز «من» ها فرو میریزد؛ یعنی در اثر عواطف «من» تبدیل به «ما» میشود نه صرف اینکه اشتراکاً زندگی میکنند.
همین حالتی که گفتیم، الآن هم در محیطهای خانوادگی وجود دارد. حس مالکیت، خیلی شدید و قوی هم هست ولی یک پدر خانواده این حس «من»، «مال من» را که در مقابل همه افراد دیگر احساس میکند در داخل خانواده ندارد؛ نسبت به همسر و فرزندانش «مال من است نه مال تو» برای او مطرح نیست. همه «من» ها در اینجا یک واحد «من» را تشکیل میدهند، یعنی همه اینها به منزله یک «من» و یک «ما» هستند. چه چیزی این کار را کرده؟ عواطف. اینها با همدیگر منافات ندارند. آن حس مالکیت هست ولی آن حس مالکیت در کنار یک عاطفهای قرار گرفته است که «من» ها را به «ما» تبدیل کرده، یعنی دیگر «من» به عنوان یک فرد وجود ندارد. وقتی اینطور باشد، مالکیت اشتراکی به این معنا را در منطقهای که عاطفه حکمفرماست نتیجه میدهد.
در جامعههای پیشرفته- علم هم ثابت کرده- تدریجاً روابط خانوادگی ضعیف شده است. قبلًا گفتیم در جامعههای گذشته، شاید به علت اینکه هنوز ثمرات تمدن را نچشیده بودند عواطف رَحِمی خیلی قویتر بوده؛ یعنی نظیر روابطی که ما امروز میان برادرها میبینیم، میان پسرعموها، پسرداییها، پسر خالهها، حتی دورترها تا دو سه پشت وجود داشته است. تاریخ هم نشان میدهد که اگر یک نفر فقیر میشد افراد قبیله به سراغش میرفتند، فوراً بچه هایش را بین خود تقسیم میکردند یا زندگیاش را اداره میکردند، یعنی همان عواطف حکم میکرد و چنین کاری را میکردند. حتی میتوان در قصه ابوطالب این حرف را زد. گرچه من خودم شخصاً آن قصه را مجعول میدانم، ولی اینجور قضایا بوده است که وقتی ابوطالبی فقیر میشود خویشان نزدیک میروند برای اینکه این بارِ زندگی را از دوشش بردارند. حال اگر در مورد شخص ابوطالب هم این قصه دروغ باشد ولی در موردهای دیگر امثال این قضیه زیاد بوده است.
شما خودتان هم قبول دارید و میگویید که در آن وقت مبادله بوده ولی مبادله میان قبیلهها.حال ما میخواهیم ببینیم اسم این را باید مالکیت اختصاصی گذاشت یا مالکیت اشتراکی؟ به عقیده ما این به مالکیت اختصاصی نزدیکتر از مالکیت اشتراکی است، حداکثر بگوییم مالکیت نیمه اختصاصی و نیمه اشتراکی. ولی نه، این مالکیت به مالکیت اختصاصی شبیهتر است؛ یعنی حس مالکیت و تملک در همه اینها بوده است ولی «من» به صورت «من» وجود نداشته، «من» نسبت به قبیله در کل یک «من» را به وجود