فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٠ - میراث خواهی ظلّ السلطان
میگوید فقط من حق تصرف دارم نه دیگری. این است که عملًا به خودش اختصاص میدهد؛ یعنی یک امر اعتباری و مجازی مقدمه است برای یک امر عملی و یک امر عینی و حقیقی.
میراث خواهی ظلّ السلطان
میگویند ظلّ السلطان- که میدانید خیلی به کارهای دیکتاتورمآبانه و اموال مردم را به هر شکل تصاحب کردن معروف است- شنید یکی از آن خوانین بختیاری که خیلی هم ثروتمند بوده مُرده است. میخواست به این وسیله خلاصه یک نیزه قرصی بزند. خودش بلند شد به عنوان تعزیه با دم و دستگاه رفت. تا رسید، اظهار تأسف کرد که ایشان پدر ما بودند، چنین بودند. خودش هم شال عزایی به گردنش انداخت و ایستاد از مردم پذیرایی کردن. سیاه پوشید و مثل پسرهای دیگر آمد ایستاد. گفت: اصلًا ایشان پدر ما بودند، حق پدری به گردن ما دارند. این چند روزی که آنجا تعزیه بود، بر عدد پسرها یک پسر هم افزوده شده بود که آقای ظل السلطان بود! تعزیه که برچیده شد گفت: بیاییم مال بابا را قسمت کنیم، من سهم خودم را بردارم (خنده استاد). اول قضیه شکل مجازی داشت (البته آن یک امر زوری بود) گفت: او پدر ما بود و ما هم پسرش هستیم. او واقعاً که پسرش نبود؛ مجازاً، اعتباراً پسرش شد. چند روز که در عالم اعتبار پسر او شد، بعد در عالم عین آمدنتیجه گیری کرد: بیاییم مال بابا را قسمت کنیم، و سهم خودش را گرفت و رفت.
حال، دیگران میگویند مسئله اعتبار مالکیت نسبت به هر شیء مفید، بالخصوص اگر انسان نقشی در تحصیل و تولید آن، در به وجود آوردن و به صورت یک امر مفید در آوردن آن داشته باشد، یک امری است که غریزه بشر است بلکه غریزه هر حیوانی است. یک حیوان هم اگر لانهای را میسازد این شکل لانه را او به وجود آورده، بعد که این لانه را ساخت این را به خود اختصاص میدهد یعنی از آن همانطور دفاع میکند که از عضو بدن خودش. بچه انسان جزء اولین احساسهایی که در او پیدا میشود حس مالکیت است. گاهی اوقات به همان زور ظلّ السلطانی وقتی یک چیزی گیرش آمد برمیدارد و میگوید مال من است، دیگر مال او شد. یا لااقل آن چیزی را که به او به عنوان کفش و لباس دادهاند یک حالتی در خود و یک رابطهای میان خودش و آن چیز احساس میکند که اسمش اختصاص است. خوب، این حس که ما میبینیم در حیوانات وجود دارد، در کودک انسان وجود دارد، آیا در انسان اوّلی وجود نداشته است؟ وجود داشته، منتها یک مسئله