فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥١ - سوسیالیسم اسلامی
افْضَلِ ما کانَ عَلَیهِ احَدٌ» در آن بالاترین درجه تواصل و تواسی هستیم. قالَ: أ یأْتی أحَدُکمْ الی دُکانِ أخیهِ أوْ مَنْزِلِهِ عِنْدَ الضّائِعَةِ فَیسْتَخْرِجُ کیسَهُ وَ یأْخُذُ ما یحْتاجُ الَیهِ فَلا ینْکرُهُ عَلَیهِ؟ آیا در این حد هست که یکی از شما به دکان برادرش یا به خانه او بیاید در وقتی که گرفتار است (از آن طرف هم حسابها شده؛ نه در هر وقتی، بلکه وقتی که یک گرفتاری دارد، احتیاج دارد) و بدون اینکه با او حرف بزند، به اندازهای که احتیاج دارد از جیب او پول بردارد برود و او اساساً این کار را بر او منکر نشمارد که چرا تو این کار را کردی؟ قالَ: «لا» گفت: نه، در این حد نیست. قالَ: فَلَسْتُمْ عَلی ما احِبُّ فِی التَّواصُل پس شما در این حدی که من دوست دارم باشید نیستید.
خوب، این یک مسئلهای است که آن ایده آل مذهب و ایده آل اسلام و آن چیزی که در دوره آخرالزمان به ما وعده دادهاند که خواهد بود، این است که رشد اخلاقی و عاطفی و اخوّت اسلامی و صفای در اخوّت به این حد میرسد؛ یعنی انسان از نظر تکامل اخلاقی به حدی میرسد که عملًا اشتراک وجود دارد، عملًا این جیب و آن جیب وجود ندارد، نه اینکه یک جبر انسان را علی رغم میل و رضا و اختیار و انتخاب خودش وادار به اشتراکیت کرده است.
غرض این است که ممکن است- و این احتمالْ بسیار قوی است- که در دورههای اولیه، بشرهای اولیه به حکم اینکه این آلودگی به تمدن را پیدا نکرده بودند و به حکم آنکه از لذات مادی و شخصی و فردی زیاد نچشیده بودند و اینقدر بنده لذت نشده بودند عواطف در آنها فوق العاده قوی بوده و چون عواطف قوی بوده همان روحی که الآن در یک خانواده حاکم است در یک قبیله حاکم بوده، یعنی همه افراد قبیله به آن صورت زندگی میکردند که امروز همه افراد یک خانواده زندگی میکنند. الآن باز ما میبینیم که در ملتهای مشرق زمین یا به علت اینکه منطقهشان فرق میکند یا به علت اینکه هنوز به این درجه تمدن خبیث نرسیدهاند، باز در محیط خانواده چنین وحدتی وجود دارد، در صورتی که در مغرب زمین همین هم دیگر از بین رفته یعنی چنین چیزی الآن وجود ندارد که پدر و مادر و برادرها و خواهرها تا وقتی که در محیط خانواده هستند احساس وحدت و یگانگی کنند؛ بلکه از همان روز اول احساس جدایی میکنند: بابا منتظر است که دخترش یک قدری بزرگ بشود که بتواند کار کند، به او بگوید برو بیرون، هرجا میخواهی بروی برو که من نمیتوانم خرج زندگی تو را بدهم. آن مقدار هم که تکفل میکند در واقع به زور قانون تکفل میکند. پس آن البته ممکن است یک فرض اساسی باشد، کما اینکه