فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٩ - راز تکامل جامعه انسان
میمانند، خدا میگوید: ألَمْ اقُلْ لَکمْ انّی اعْلَمُ غَیبَ السَّمواتِ وَ الْارْضِ [١]. یعنی یک ظرفیت علمی و دانشی در انسان هست که فرشتگان هم [از درک آن] ناتوانند و نادان که در وجود این موجود چنین استعدادی هست، و خدا بعد از یک امتحان بر آنها ثابت میکند که دیدید شما نمیدانستید، یک طرف سکه را خوانده بودید و طرف دیگر را نخوانده بودید؟! استعداد بیپایان، آنهم استعداد اکتساب بیپایان، دائماً اکتساب بعد از اکتساب و ...
اینها مجبورند ظرفیت انسان را محدود بدانند چون برای علم جایگاه قائل هستند و آن مراکز مغز است و مراکز مغز هرچه باشد بالاخره مثل هر ظرفی پر میشود. اگر علم را بخواهند جا بدهند مثل اینکه شما در نوار صداها را جا میدهید، بالاخره هر نواری هرچه هم که بزرگ باشد ظرفیتی دارد که پر میشود. اینها ادعای لایتناهی بودن ظرفیت تکاملی انسان را میکنند ولی بیخود ادعا میکنند. اینکه میگویند انسان از نظر ظرفیت تکاملی لایتناهی است، روی مبنای خود اینها غلط است. ولی ما که مغز را یک ابزاری برای روح میدانیم و جایگاه اصلی علم را خود روح میدانیم، حرف ما آن جملهای است که در نهج البلاغه است که: کلُّ وِعاءٍ یضیقُ بِما جُعِلَ فیهِ الّا وِعاءَ الْعِلْمِ فَانَّهُ یتَّسِعُ بِه [٢]. یعنی هر ظرفی اگر چیزی در آن بریزید، به هر نسبت بریزید ظرفیتش کمتر میشود. شما اگر در اقیانوس هم یک کاسه آب بریزید به اندازه یک کاسه آب پرش کردهاید ولو بگویید یک میلیاردم مجموع ظرفیتش. ولی میگوید ظرفیت علم اینطور است که هرچه در آن بریزید بزرگتر میشود. در این ظرف هرچه علم بریزید وسیعتر میشود، پرشدنی نیست کما اینکه ظرفیت آرزوی انسان پرشدنی نیست، ظرفیت کمال جویی انسان پرشدنی نیست. چون انسان آن بُعد الهی را پیدا کرده است، ظرفیت مادیاش پرشدنی است، این شکم اوست که پر میشود، این اندام اوست که با یک پارچه معینی پوشیده میشود، ولی روح انسان- چه از نظر دانش، چه از نظر آرزو و چه از نظرکمالات و تعالی و بالارفتن- اشباع شدنی نیست. اشباع شدنش فقط به این است که به خود آن حقیقت لایتناهای عالم وصل بشود که آن وقت دیگر در واقع خودش نیست، یعنی مثل این است که متصل میشود به همان لایتناهای مطلق که خدای متعال باشد: ألا بِذِکرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلوب [٣].
به هر حال انسان چنین امتیازی را دارد که استعداد تکامل اجتماعی دارد و
[١] بقره/ ٣٣.
(٢) حکمت ٢٠٥.
[٣] رعد/ ٢٨.