فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٥ - « فصل ممیز » انسان چیست؟
از انواع دیگر جدا میکند. ممکن است این نوع با انواع دیگر در بسیاری از مسائل دیگر هم اختلاف داشته باشد ولی چون آنها مابه الاختلاف ذاتی نیست بلکه عَرَضی و از لوازم است، به آنها فصل نمیگویند، عرض خاص یا عرض عام میگویند، که در این کتاب هم تعبیری که کرده است موافق است با حرفی که منطقیین میگویند.
« فصل ممیز » انسان چیست؟
حال که این اصل کلی را دانستید که هر نوعی، از انواع دیگر مابه الاختلافهای متعدد میتواند داشته باشد ولی یکی از مابه الاختلافها ذاتی آن شیء است و همان یک مابه الاختلاف است که ملاک نوعیت این نوع است و به آن «فصل» میگویند و به باقی مابه الاختلافها مابه الاختلافهای عرضی میگویند، میگوییم در باب انسان این مسئله همیشه مطرح بوده است که این انسان که یک نوع از انواع حیوان است- چون گفتیم در این جهت هیچ اختلافی نیست که انسان خودش یکی از انواع حیوانات است- آنچه که این حیوان را از حیوانهای دیگر جدا میسازد و فصل ممیز اوست چیست؟
ما آن را قوّه عاقله میدانستند، میگفتند آن چیزی که انسان را از حیوانات متمایز میسازد و منوّع انسان است قوّه عاقله است و مقصود قوّه تفکر یعنی قوّه استدلال، قوّه اکتشاف قوانین کلی است (اسمش را هرچه میخواهید بگذارید). یک قوّهای به نام قوّه عاقله قائل بودند که انسان با آن میتواند بیندیشد (اندیشیدن علمی و استدلالی) [١] و یک سلسله قوانین و اصول کلی کشف کند. همین را با کلمه «ناطق» بیان میکردند. لغت «ناطق» اگرچه به معنی سخنگوست ولی در واقع- چون منطق را که منطق میگویند از همین جا میگویند- مقصود حیوانی است که میتواند منطق به کار ببرد، استدلال کند، فکر کند و بیندیشد.
این یک نظریهای بوده که قدما داشتند. قدما هم قبول داشتند که انسان خیلی چیزهای دیگر دارد که با حیوانات فرق میکند. انسان میخندد، حیوان دیگری ما سراغ نداریم بخندد. انسان میگرید، حیوان دیگری ما سراغ نداریم بگرید (اگرچه اخیراً ادعا میکنند که داروین در بعضی حیوانات ادعا کرده است که گریه مشاهده شده است). از نظر اندام، انسان روی دو پا و مستقیم راه میرود، هیچ حیوانی نداریم که مثل انسان
[١] این اندیشیدن شامل اندیشیدن قیاسی و اندیشیدن تجربی میشود.