فلسفۀ تاریخ ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٧ - نظریه صحیح
و این قضیه خیلی عجیب هم هست که حیوانات وقتی با دشمنی که دشمن نوعشان است مواجه میشوند با یکدیگر متحد میشوند. این را من از کسانی که دیدهاند شنیدهام. مثلًا در بیابان و علفزارها اسبهایی که با یکدیگر چرا میکنند خیلی به صورت منفرد کار میکنند. یکدفعه یک پلنگ پیدا میشود و میخواهد یک اسب یا کره یک اسب را بزند، اسبهای دیگر با یکدیگر در دفاع از خود همکاری میکنند و شنیدم که در این جهت قاطر خیلی فوق العاده است. اگر در چنین گلههای اسبی یکی دو قاطر باشد، دیگر هیچ پلنگی جرأت نمیکند حمله کند، یعنی آن حیوان به سرعت میشتابد برای اینکه دفاع کند. و گاوها با عالم گاوی خودشان خیلی بهتر دفاع میکنند و هیچ پلنگی نمیتواند با اینها بجنگد. اگر چند تا گاو باشند تا چشمشان به پلنگ بیفتد به صورت غریزی فوراً دور همدیگر جمع میشوند، پشتشان را به یکدیگر میکنند و رویشان را به یک طرف و یک دایره تشکیل میدهند در حالی که دمشان در جهت مرکز و شاخهایشان در جهت محیط این دایره قرار گرفته، و پلنگ هیچ نمیتواند از جهت شاخ حیوان بیاید، و خوب از خودشان دفاع میکنند. خوب، این همان زندگی اجتماعی اضطراری است؛ یعنی وقتی که با مشکلات طبیعت- منتها طبیعت جاندار- مواجه میشوند فوراً همه اینها یک واحد اجتماعی محدود در حد همان دفاع موقت از خودشان تشکیل میدهند. این دو نظریه بود.
چهار نظریه دیگر هم راجع به اجتماعی بودن بود: نظریه اجتماعی که بگوییم خصلت فیزیکی انسان است؛ «اجتماعی» که بگوییم غریزی انسان است آنچنان که غریزی زنبور عسل است؛ اجتماعی به معنای اینکه استعدادهای انسان جز در پرتو تعاون به فعلیت نمیرسد؛ چهارم اینکه برخی استعدادهای انسان جز در پرتو اجتماع مجال ظهور پیدا نمیکند، که ایندو را باید یکی گرفت.
- در نوع پنجم که فرمودید، تا زمانی که فرد در اجتماع هست احساس میکند که استعدادی در وجودش هست و بنابراین به شکوفایی میرسد. ولی زمانی که بهطور انفرادی زندگی میکند اصولًا آیا احساس میکند که چنین استعدادی دارد؟
استاد: احساس نکند. «احساس میکند» معنایش این است که خودش میفهمد چنین چیزی دارد یا ندارد. خودش میخواهد بفهمد میخواهد نفهمد، ولی چنین چیزی