پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٠٩ - نقاط انحرافى اين استدلال
شفاعت تشريعى مىناميم.
٤- شفاعتى را كه قرآن درباره بتها نفى مىكند از يك سو به خاطر آن است كه بتپرستان موجوداتى را كه از هر جهت بىخاصيت بوده، شفيعان خود در درگاه خدا قرار مىدادند، و لذا در آغاز آيه ١٨ سوره يونس كه مخصوصاً مورد استناد آنهاست صريحاً مىگويند: وَ يَعْبُدُونَ مِنْ دُونَ اللَّه ما لايَضُرُّهُمْ وَ لا يَنْفَعُهُمْ وَ يَقُولُونَ هؤُلاءِ شُفَعائُنا عِنْد اللَّه: «آنها غير از خدا معبودهايى را مىپرستند كه نه زيانى به آنها مىرساند و نه سودى، و مىگويند اينها شفعيان ما نزد خدا هستند»!
مسلّماً اين ربطى به شفاعت انبياء و اولياء ندارد، اين مخصوص بتهاست همان سنگها و فلزّات بىعقل و شعور.
از سوى ديگر، قرآن شفاعتى را مذمّت مىكند كه بر اساس اعتقاد به استقلال شفاعت كننده، و تأثير او در سر نوشت انسانها بدون اذن خدا باشد و لذا در آيه ٣ سوره زمر كه مخصوصاً مورد استناد آنها است، مىخوانيم: وَالذَّينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ اوْلِياءَ ما نَعْبُدُهُمْ الّا لِيُقَرِّبُونا الى اللَّه زُلْفاً انَّ اللَّه يَحْكُمْ بَيْنَهُمْ فيما هُمْ فيه يَخْتَلِفُونَ: «كسانى كه غير از خدا را اولياء خود قرار دادند و مىگفتند: اينها را عبادت نمىكنيم مگر به خاطر اينكه ما را به خداوند نزديك كند، خداوند روز قيامت ميان آنها در آنچه اختلاف داشتند داورى خواهد كرد.
مطابق اين آيه آنها معبودان خود را ولى و سرپرست و حامى و حافظ خويش مىپنداشتند و آنها را پرستش مىكردند، و اى هر دو كار غلط و ناروا بود (آنها را ولىّ خود شمردن و آنها را عبادت كردن).
امّا اگر كسى اولياء اللَّه و انبياء و فرشتگان را هرگز پرستش نكند، بلكه آنها را گرامى و عزيز بشمرد و شفيعان بر درگاه خدا، باذن اللَّه بداند هرگز مشمول اين آيات نخواهد بود.
وهّابيان به خاطر عدم احاطه بر آيات قرآنى در مورد شفاعت و مسأله كفر و ايمان و شرائطى كه خداوند براى شفاعت كننده و شفاعت شونده ذكر كرده، اين مسأله را با آنچه بتپرستان درباره بتها اعتقاد داشتهاند اشتباه كردهاند و به اين ترتيب «چون نديدند حقيقت ره افسانه زدند».
٥- اينكه وهّابىها مىگويند بتپرستان عرب همه چيز را اعم از خالقيت مالكيت و رازقيت را مخصوص خدا مىدانستند و مشكل كار آنها فقط در مسأله وساطت و شفاعت بتها بود، يكى ديگر از اشتباهات آنهاست كه از كمى بضاعت علمى و عدم احاطه آنها به آيات قرآنى سرچشمه مىگيرد، زيرا از