پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٣٤ - ١- شدت عذاب در دوزخ
مىفرمايد: «هر گردنكش گمراهى كه از حق روى گردان است نوميد شد- و به دنبال او دوزخ است و از «صديد» به او نوشانده مىشود- آنرا به زحمت جرعه جرعه سر مىكشد، او حاضر نيست آنرا بنوشد (به اجبار به او مىنوشانند) و مرگ از هر سو به سراغ او مىآيد و با اين همه نمىميرد، و به دنبال او عذاب شديدى است» (وَخابَ كُلُّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ- مِنْ وَرائِهِ جَهَنَّمُ وَ يُسْقى مِنْ ماءٍ صَدِيْدٍ- يَتَجَرَّعُهُ وَ لا يَكادُ يُسِيغُهُ- وَ يَأْتيهِ المَوْتُ مِنْ كُلِّ مَكانٍ وَ ما هُوَ بِمَيِّتٍ وَ مِنْ وَرائِهِ عَذابٌ غَلِيظُ).
«صديد» از ماده «صدّ» در اصل به معناى اعراض و عدول و انصراف از چيزى است، سپس به چركها و خونابهاى كه ميان پوست و گوش بدن به هنگام جراحت جمع مىشود اطاق شده، شايد به اين دليل كه نشانه انحراف مزاج و عدول آن از سلامت به بيمارى است، راغب در مفردات مىگويد: اين تعبير به عنوان مثالى براى نوشابه دوزخيان (كه سخت ناگوار و بد طعم و بد بو است) ذكر شده است.
گواه اين ناگوارى آن است كه دوزخيان هرگز با ميل خود آن را نمىنوشند، بلكه به اجبار و اكراه، جرعه جرعه سر مىكشند، وضع آنها به قدرى دردناك است كه گويى مرگ از هر سو به سراغشان مىآيد: اما چنان آفريده شدهاند كه نمىميرند تا به مجازات خويش برسند!.
جالب اينكه: اين عذابهاى دردناك در آيه مورد بحث و آيات متعدد ديگر براى ظالمان و ستمگران و جبّاران و طاغيان ذكر شده (گاه تعبير به «طاغين» و گاه «جبار» و گاه «ظالمين» و چنين است عاقبت ظلم و جور و بيدادگرى و در واقع تجسّمى است از شكنجههايى كه در اين دنيا نسبت به بيگناهان داشتند، گاه در زندانهاى خود، آنها را با بدترين غذا و ناگوارترين آب، ساليان دراز نگه مىداشتند و شكنجه مىكردند، به گونهاى كه بعد از مدّتى قيافههاى زندانيان چنان دگرگون مىشد كه حتّى مادر نمىتوانست فرزند خود را بشناسد (همانگونه كه در داستانهاى وحشتناك زندانيان حجّاج آمده است، و در عصر خود نيز نمونههايى از آن را در مورد زندانيان طاغيان عصر ديده يا شنيدهايم).
آيا چنين كسانى مستحق چنان عذابى نيستند؟!.
از مجموع آنچه در اين آيات آمد به خوبى روشن مىشود كه يكى از بدترين مجازاتهاى دوزخيان غذا و آب نوشيدنى آنهاست، يعنى درست همان چيزى كه انسان بايد از آن لذّت ببرد مايه درد و رنج شديد او مىشود، در مورد غذاها گاه تعبير به «زقوم» و گاه «ضريع» و گاه «غسلين» شده، و در مورد