سجاده های سلوک - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٧٣ - معرفي محبت خالصانه به خداوند
چيزهاي مربوط به او، نظير عكسها، لباسها و كتابهايش را نيز دوست داريم. اما چنان نيست كه ما چند محبوب داشته باشيم كه عبارت باشند از آن دوست و چيزهايي كه به او انتساب دارند، بلكه ما حقيقتاً همان شخص را دوست ميداريم و محبت به امور منسوب به وي در شعاع محبت به او قرار ميگيرد و مستقل از آن نيست.
طبيعي است وقتي كسي را دوست ميداريم، در شعاع محبت به او، آثارش را نيز دوست داريم و محبت به آن آثار، فرع محبت به آن شخص بهشمار ميآيد؛ چنانكه شاخ و برگ، فرع درخت شمرده ميشود و تا درختي نباشد، شاخ و برگي نيز وجود ندارد. محبت اولياي خدا و در درجة اول، محبت انبيا و ائمة اطهار(عليهم السلام)به خداوند از اين سنخ است. آنان فقط خداوند را دوست ميدارند و محبتشان در ذيل محبت او، متوجه ديگران ميشود و محبت آنان نسبت به غيرخدا پرتو محبت به خدا بهشمار ميآيد. پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) محبت شديدي به فاطمه زهرا(عليها السلام) داشت كه تصور آن براي ما ممكن نيست، اما اين محبت جدا از محبت آن حضرت به خداوند نبود و پرتوي از آن بهشمار ميآمد.
محبت به خداوند در محبت به فاطمة زهرا، امير مؤمنان و امام حسن و امام حسين(عليه السلام) تجلي و ظهور مييابد و بهجرئت ميتوان گفت محبت به خداوند بدون محبت به آن حضرات و بزرگواران تحقق نمييابد. اين همان محبت خالصانه به خداوند است كه ساير محبتها، فرع و پرتو آن بهحساب ميآيد كه در دعاي عرفه امام حسين(عليه السلام) دربارة آن ميفرمايند:
أنْتَ الَّذِي اَشْرَقْتَ الْأنْوارَ فِى قُلُوبِ اَوْلِيآئِكَ، حَتَّى عَرَفُوكَ وَوَحَّدُوكَ، وَاَنْتَ الَّذى اَزَلْتَ الْأغْيارَ عَنْ قُلُوبِ اَحِبَّائِكَ، حَتّى لَمْ يُحِبُّوا سِواكَ، وَلَمْ يَلْجَئُوا اِلى غَيْرِك؛[١] «خدايا، تويي كه انوار تجليات را بر دل اوليايت
[١] مفاتيح الجنان، دعاي عرفه.