سجاده های سلوک - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٢٤ - معناي علم حضوري به ذات خدا
اصطلاح عرفاست كه مقدم بر مرتبه و مقام اسما و صفات و تجليات الهي است و حتي انبيا و اوليا و ملائكة مقرب راهي به اين مقام معرفت ندارند. اين مقام، تنها معلوم و مشهودِ خود خداوند است. بر اين اساس، از نگاه عرفا نميتوان علم حضوري به مقام ذات پيدا كرد؛ زيرا درك اين مقام كه غيب محض است، منحصر به خود خداوند است كه بر ذات خويش احاطه دارد و ساير موجودات چون نميتوانند بر ذات الهي احاطه داشته باشند ـ چه آنكه، احاطة محدود بر نامحدود و نامتناهي محال است ـ راهي به ادراك مقام ذات الهي، كه مستلزم احاطه بر آن است، ندارند. ازاينرو قرآن ميفرمايد: لايُحيطوُنَ بِهِ علماً؛[١] «و آنان احاطة علمي به خداوند ندارند.»
روشن شد كه منظور كساني كه علم به ذات الهي را ممكن و بلكه لازمة وجود معلول ميدانند، ذات در اصطلاح فلسفه و كلام است كه عين صفات است و هيچ نحو تعددي بين آن ذات و صفات وجود ندارد. در مقابل، كساني كه ميگويند علم ما به وجه و تجليات الهي تعلق ميگيرد، نه به ذات او، منظورشان ذات در اصطلاح عرفاني، يعني مقام غيبالغيوب است كه در حيطة شهود، علم و ادراك ما نميگنجد و درك و شهود آن اختصاص به خداوند دارد. پس بنا بر اصطلاح ذات خداوند از ديدگاه فلسفي، ميتوان به ذات خداوند علم حصولي و حضوري يافت و از اين ديدگاه، علم حضوري به ذات خداوند، بهمعناي احاطه بر كنه و ذات خداوند نيست؛ زيرا هيچكس جز خداوند احاطه بر ذات او ندارد و علم حضوري ديگران به ذات الهي فروتر از آن مرتبه است. بهعلاوه، اين علم حضوري كه براي ما ميسور و دستيافتني است، شدت و ضعف دارد و بنا بر مقام و مرتبة انسانها از مراتب گوناگوني برخوردار است. البته همة آنها معرفت به ذات الهي بهشمار ميآيند، نه معرفت به وجه او. گاه اين معرفت در حد ضعيفي
[١] طه (٢٠)، ١١٠.