سجاده های سلوک - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٢٩ - افراط و تفريط در زمينة امكان معرفت خدا و صفات او
است. پس جهل بهمعناي نفي علم و نفي دانايي است. بهتعبيرديگر، جهل عدم ملكة علم است و تا معناي علم و دانستن فهم نشود، معناي جهل فهميده نميشود. درنتيجه، فهم معناي جهل، بسته به فهم معناي علم است.
همچنين آنان ميگويند كه ما معناي «قادر بودن» خدا را نميدانيم و در تعريف «قادر» كه يكي از صفات خداست، ميگويند يعني خدا عاجز نيست. پس ايشان در تعريف قدرت خدا، به نفي عجز بسنده ميكنند و آنگاه ميگويند كه عجز بهمعناي عدم قدرت و يا ناتواني، و عاجز بهمعناي ناتوان است. اين تعريف از عجز و عاجز، وقتي فهمپذير ميشود كه ما معناي قدرت را بدانيم. با گفتن «عدم العجز»، معناي «قدرت الهي» روشن نميشود. كساني كه اين گرايش تفريطي را در باب معرفت خدا برگزيدند، بدينوسيله درصدد تنزيه خداوند از صفات ناقصي كه بشر براي خداوند تصور ميكند، برآمدهاند؛ اما اين گرايش تفريطي آثار نامطلوبي در پي دارد. بههرروي و نميتوان امكان شناخت خدا را فيالجمله منكر شد و لازمة نفي مطلق شناخت خدا، نفي دين و عدم گرايش بدان است!
روشن شد كه ما در حد فهم و درك خودمان ميتوانيم خداوند و صفات او، مانند صفت عالميت، رحمانيت و قادريت خداوند را بشناسيم و نفي مطلق معرفت خداوند، مردود و باطل است. از ديگر سو، بسياري از آيات و روايات تصريح ميكنند كه نميتوان كنه ذات الهي و صفات او را شناخت. از جمله در آغاز مناجات عارفين نيز تصريح شده كه ما نميتوانيم كنه صفت جمال را بشناسيم: وَعَجَزَتِ العُقُولُ عَنْ اِدراكِ كُنْهِ جَمالِكَ. بر اين اساس، در فرهنگ مسلمانان و بهويژه در فرهنگ اهلبيت(عليهم السلام)و پيروان آنها، آمده كه انسان نميتواند كنه خداوند را بشناسد و معرفت انسان به خدا بالوجه، يعني از طريق نشانهها و آثار و تجليات الهي حاصل ميشود. پس از اين بحث سخن از چيستي كنه خدا به ميان آمده و برخي گفتهاند كه منظور از آن، ذات خداوند است و منظور از اينكه كنه خدا را نميشود شناخت، اين است كه ذات خداوند را نميشود شناخت. آنچه در قلمرو