سجاده های سلوک - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٨٥ - علم حضوري پيشين انسان به خدا و ميثاق بندگي با او
٢. شناخت نيمهآگاهانه نيز آنجاست كه به چيزي علم داريم، ولي به اين علم توجه نميكنيم و بهمحض آنكه به ما توجه دهند، به آنچه ميشناختيم توجه آگاهانه پيدا خواهيم كرد. براي مثال وقتي مشغول مطالعه هستيم، چهبسا صداي زنگ خانه را كه كاملاً با آن صدا آشناييم، نشنويم؛ ولي بهمحض آنكه كسي روي شانة ما بزند و ما را متوجه كند، به صداي زنگ، توجه آگاهانه پيدا خواهيم كرد. همچنانكه همة ما به وجود خودمان علم حضوري داريم، ولي زمانيكه مشغول انجام كاري هستيم از اين علم غافل ميشويم؛ اما بهمحض آنكه كسي يا چيزي به ما توجه دهد، به علم خود توجه تفصيلي و آگاهانه پيدا ميكنيم.
٣. شناخت ناآگاهانه نيز جايي است كه علم به چيزي داريم، ولي افزون بر آنكه به آن توجه نداريم، چنان هم نيست كه بهمحض آنكه به ما توجه دهند، به آنچه ميشناسيم توجه آگاهانه پيدا كنيم. براي مثال دوستي كه سالها پيش با او همكلاس بودهايم، اكنون كه او را دوباره ميبينيم باآنكه اسمش را ميدانستيم، ولي هرچه تلاش ميكنيم نام او را به ياد نميآوريم، هرچند با ديدنش توجه ما جلب او و نامش شده است. چهبسا بعد از مدتي و با قرار گرفتن در فضايي آرام، نام او را به ياد آوريم. اينجا شناخت جديدي پيدا نميكنيم، بلكه آنچه را از پيش ميدانستيم به ياد ميآوريم.[١]گويي آنچه انسان ميدانسته در گوشهاي از ذهنش پنهان شده و پردهاي بر آن افتاده، و آنگاه در شرايط خاصي، عاملي آن پرده را كنار مينهد و آگاهي و معرفت پيشين او را آشكار ميسازد. دراينصورت آگاهي جديدي براي انسان به وجود نيامده، بلكه انسان متوجه چيزي ميشود كه از پيش ميدانسته و مدتي غبار فراموشي بر آن افكنده شده بود.
علم حضوري پيشين انسان به خدا و ميثاق بندگي با او
در علم حضوري نيز چنين حالتي براي انسان رخ ميدهد و ازجمله برخي از آيات و
[١] غلامرضا فياضي، در آمدي بر معرفتشناسي، ص٨١ـ٨٢.