سجاده های سلوک - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٤٥ - ضرورت تشخيص دنياي نکوهيده از دنياي پسنديده
وَالأوْلادِ كَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَبَاتُهُ ثُمَّ يَهِيجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ يَكُونُ حُطَامًا وَفِي الآخِرَةِ عَذَابٌ شَدِيدٌ وَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانٌ وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِِلاّ مَتَاعُ الْغُرُورِ؛[١] بدانيد که زندگاني دنيا بازي و سرگرمي و آرايش، و فخرفروشي شما به يکديگر، و فزونجويي در اموال و فرزندان است. [مَثَل زندگاني دنيا در بهجت و فريبندگياش و سپس در زوال و از دست رفتنش] مَثَلِ باراني است که کشاورزان را رستني آن [باران] خوش آيد و به شگفتي اندازد؛ سپس پژمرده شود و آن را زرد بيني؛ آنگاه خشک و شکسته و خرد گردد؛ و در آن جهان [کافران را] عذابي سخت و [مؤمنان را] آمرزشي ازجانب خدا و خشنودي اوست؛ و زندگي اين جهان جز کالاي فريبنده نيست.
زندگي دنيا عرضي است زايل و سرابي است باطل كه از يكي از خصال پنجگانة زير خالي نيست:
يا لعب و بازي است؛ و يا لهو و سرگرمکننده؛ يا زينت است (که حقيقتش جبران نواقص دروني خود با تجمل و مشاطهگري است)؛ و يا تفاخر است؛ و يا تکاثر؛ و همة اينها همان موهوماتي است که نفس آدمي بدان و يا به بعضي از آنها دل ميبندد. اموري خيالي و زايل است که براي انسان باقي نميماند و هيچيک از آنها براي انسان، کمالي نفساني و خيري حقيقي جلب نميکند.
از شيخ بهايي(رحمه الله) نقل شده که گفته است اين پنج خصلتي که در آية شريفه ذکر شده، ازنظر سنين عمر آدمي و مراحل حياتش مترتب بر يکديگرند؛ چون تا کودک است حريص در لعب و بازي است و همينکه
[١] حديد (٥٧)، ٢٠.