سجاده های سلوک - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٤٩ - جلوه هاي ناب محبت به خدا
وقتي درختِ محبت خدا در اعماق دل انسان ريشه دوانيد و استوار و تنومند شد، انسان با شنيدن نام خدا سرشار از لذت ميشود و به وجد ميآيد؛ ميخواهد بيشتر دربارة محبوب بشنود و ارتباطش را با او پايدارتر سازد. در مقابل، كساني كه دلشان از محبت خدا تهي است و محبت به غيرخدا بر دلشان نقش بسته، از شندين نام خدا ناراحت ميشوند: وَإِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ وَإِذَا ذُكِرَ الَّذِينَ مِنْ دُونِهِ إِذَا هُمْ يَسْتَبْشِرُونَ؛[١] «و چون خداوند به يگانگي ياد شود، دلهاي كساني كه به آن جهان ايمان ندارند برَمَد، و وقتي آنان كه جز او هستند [معبودهايشان] ياد شوند، ناگاه شادمان گردند».
اگر انسان جوياي معرفت متعالياي باشد كه دست يافتن به آن براي انسان ممكن است (معرفتي كه چون كيميا وجود انسان را متحول ميسازد)، بايد به مرتبة محبت عميق و پايدار به خداوند دست يابد، و البته هم دست يافتن به آن معرفت و هم كسب اين مرتبة محبت، با توفيق و عنايت الهي حاصل ميشود. اگر ما از اهميت و ارزش اين مراتب عالي محبت و معرفت خداوند آگاه ميبوديم، بهجاي آنكه از خداوند نان و آب، و پست و مقام، و ديگر امكانات بيمقدار دنيوي را درخواست كنيم، سرلوحة خواستهها و نيازمان را محبت و معرفت خدا قرار ميداديم.
[١] زمر (٣٩)، ٤٥.