سجاده های سلوک - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٢ - مفهوم محبت و ارتباط آن با لذت
نيز اطلاق ميگردد. مفهوم محبت و دوستي از امور بديهي و براي همگان شناختهشده است و چون تجربة دوست داشتن براي هركس رخ داده و ميدهد، هركس درك روشني از آن دارد. با وجود اين، تعريف «محبت» آسان نيست؛ ازآنرو كه گاهي مفاهيم بديهي مثل «مفهوم نور» بهدليل آشكار بودنشان، بهراحتي تعريفشدني نيستند. بنابراين جا دارد در اين مقال به تعريف و تبيين واژة «محبت» بپردازيم. براي اين منظور، ممكن است انسان سراغ كتابهاي لغت، ادبيات و ساير رشتههاي علمي كه دربارة محبت سخن گفتهاند، برود و از لابهلاي آنها معناي محبت را به دست آورد. اما شايستهتر آن است كه سراغ تجربياتش برود و مصاديق محبت را در وجود خود جستوجو كند و ادراكات و احساساتي را كه در گيرودار دوست داشتن براي او پديد ميآيند و با علم حضوري درك ميشوند، واكاود. وقتي ما مصاديق محبتها و دوستيها را از نظر ميگذرانيم، درمييابيم كه آن دوست داشتنها بهدليل لذتي است كه در محبوب و متعلق محبت خود درك ميكنيم. آن لذت گاهي با حواس پنجگانه درك ميشود؛ نظير آنكه ما با چشم مناظر زيبا را مشاهده ميكنيم و از آنها لذت ميبريم و درنتيجه، آنها را دوست ميداريم. با شنيدن صدايي زيبا و لذت بردن از آن، بدان علاقهمند ميشويم يا فلان عطر را چون داراي بوي دلانگيز و لذتبخش است، دوست ميداريم.
گاهي لذتي كه برانگيزانندة محبت و علاقه است، بهوسيلة حواس باطني درك ميشود. نظير آنكه ما از شعري با وزن، محتوا و پيام مناسب كه در آن استعاره، كنايه و لطايف شعري به كار رفته است، لذت ميبريم و با شنيدن آن به وجد ميآييم. همچنين ما كسي را كه داراي اخلاق نيكو و سخاوت و ادب است، دوست ميداريم و اين دوستي بهدليل لذتي است كه از رهگذار ادب، سخاوت و ساير خلقيات نيكوي او عايد ما ميشود.
بنابراين اگر ما از ديدن چيزي، شنيدن صدايي يا بوييدن عطري لذت ببريم، محبت