سجاده های سلوک - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٧٦ - دنيا؛ سرايي آکنده از درد و رنج
برعكس؛ در دنيا هر کاري که انسان انجام ميدهد، همراه با خستگي است. فکر کردن و غذا خوردن نيز خالي از خستگي نيست. حتي وقتي انسان از بهترين لذتها بهرهمند شود، وقتي از آن لذت اشباع گردد، خسته ميشود و آن را رها ميکند. براي هر نياز و خواستهاي که هريک از ما دارد، زحماتي فراوان را هم ما و هم ديگران بايد متحمل شوند. مثلاً براي نان و غذايي که در يک وعدة غذا صرف ميکنيم و براي درک لذت محدودي که تنها هنگام جويدن و فرودادن غذا حاصل ميشود، هم خود انسان که با کار و تلاش پولي فراهم کرده تا با آن غذا تهيه کند، و هم ديگراني که در توليد گندم، تبديل آن به آرد و نان و نيز تهية غذا نقش داشتهاند، زحماتي فراوان را متحمل شدهاند. همة اين تلاشها و زحمات براي آن انجام پذيرفته تا يکي از نيازهاي ما تأمين شود و غذايي در اختيار ما قرار گيرد و ما از خوردن آن لذت ببريم.
تازه برخي از خواستهها و نيازهاي انسان، بسيار دير فراهم ميشوند و گاه بيست سال انسان بايد بكوشد تا مقدمات آن فراهم شود. براي نمونه کسي که ميخواهد ازدواج کند و همسري براي خود برگزيند، چندين سال بايد درس بخواند و با زحمت و تلاش مدارج تحصيلي را پشت سر نهد؛ آنگاه شغلي مناسب براي خود اختيار کند و با فراهم آوردن سرمايهاي کافي و موقعيت اجتماعي مناسب، براي خود زندگي خانوادگي تشکيل دهد. پس انسان براي دست يافتن به خواستههاي خود و رسيدن به لذتي محدود، مانند لذت برخوردار شدن از همسر، گاه سالها بايد زحمت بکشد و تلاش کند. آنگاه برخي با وجود آنهمه تلاش و زحمتي که براي رسيدن به خواستهاي مهم از خود نشان ميدهند، به خود ميبالند که موفق شدهاند به هدف و آرزوي خود دست يابند؛ اما آنان که موفقيتي کسب نکردهاند، اسير غصه و غم و اندوه ميشوند. بايد به آن رنجها و زحمات، برخي مشكلات ديگر مانند دردها، بيماريها و فراق عزيزان را نيز افزود. گاه زلزلهاي رخ ميدهد و انسان عزيزان خود را از دست ميدهد و تا پايان عمر بايد در غم و مصيبت آنها باشد.