سجاده های سلوک - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٠٧ - معرفت ناب توحيدي در كلام امام صادق&dagger
نميشناسي،(١) و ميداني كه بهراستي هرچه در اوست از آنِ او و مختص به اوست، چنانكه (برادران يوسف) به يوسف گفتند: «آيا تو خود يوسفي؟ گفت: آري، من يوسفم و اين برادر من است». پس يوسف را به خود او شناختند و بهوسيلة ديگري او را نشناختند و از پيش خود و به پندار دل اثباتش نكردند. نبيني كه خدا ميفرمايد: «شما را نرسد كه از پيش خود درختان آن [باغهاي بهشت] را برويانيد». ميفرمايد: شما حق نداريد از پيش خود امامي بگماريد و او را به هواي نفس و ارادة دلخواه خود برحق بخوانيد.
بازشناسي معرفت شهودي خدا از معرفت غايبانة او
چنانكه ملاحظه شد حديث مزبور مضاميني بلند و بسيار دقيق دارد و بهخصوص فهم ذيل آن حديث، بسيار دشوار است و نيازمند تحقيق جامعي ميباشد. در فرازي از آن حديث از امام صادق اِنَّ مَعْرِفَةَ عَيْنِ الشّاهِدِ قَبْلَ صِفَتِهِ وَمَعْرِفَةَ صِفَةِ الغَائِبِ قَبْلَ عَيْنِهِ؛ «بهراستي شناخت «خود» حاضر پيش از صفتش و شناخت صفت غايب پيش از «خود» او صورت ميگيرد».
١. يعني تو خدا را با شناخت ادراكي ميشناسي، نه شناخت توصيفي تا حق يكتاشناسي و تميز آن استيفا نشود، و تو خود را نيز ازطريق شناخت خدا ميشناسي، زيرا تو اثري از آثار او هستي و نه در ذهن و نه در خارج از ذهن، از وجود او بينياز نيستي و خويشتن را ازطريق خودت نميشناسي كه خويش را بينياز از او داني و حتي ناخواسته و نادانسته خدايي ديگر غير از الله براي خود پنداري، و ميداني كه آنچه در «خويشتن» توست براي خدا و بهسبب خداست كه در هيچ حالي از او بينياز نيستي. اينكه فرمود: «تعلم علمه؛ دانش او را ميداني»، ممكن است معنا مقلوب، يعني او را به دانش ميداني و ميشناسي، يا از نوع مفعول مطلق باشد، يعني «تعلمه علماً ما؛ با نوعي دانش او را درمييابي». يا مراد علم ذاتي، يا مطلق صفت علم خدايتعالي باشد. نقل جريان حضرت يوسف، مثالي است براي شناخت حاضر و شاهد با مشاهدة او، نه شناخت حاضر به غير از او؛ چون شناخت ازطريق معاني، صفات و امثال آن. همچنين ذكر آية دوم و قضية شجرة طيبه، مثال ديگري است كه امام(عليه السلام) زده و آن را به مسئلة نصب امام تأويل فرموده كه ايجاد عين آن درخت پاكيزه از افعال خداي سبحان است، نه غير او (همان، حاشية علامه طباطبايي، ص٣٢٧).