سجاده های سلوک - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٧٤ - اشتياق دوستان خدا به لقاي الهي
تاباندي تا آنكه به معرفتت نائل گشتند و تو را به يكتايي شناختند. تويي كه توجه به اغيار را از دل دوستان و مشتاقانت محو كردي تا غير تو را دوست نداشته باشند و جز به درگاهت به جايي پناه نبرند».
پس منظور از جملة أخْلَصْتَهُ لِوُدِّكَ وَمَحَبَتكَقرار گرفتن در شمار كساني است كه خداوند دلشان را به محبتش اختصاص داده و در آن جايي براي محبت به ديگران وجود ندارد. گرچه گفتن چنين سخني آسان است و تصورش نيز سهل مينمايد، تحقق و عينيت بخشيدن به آن بسيار دشوار است و ما را چه رسد به آنكه دلمان را براي محبت خداوند، خالص گردانيم. ما تنها ميتوانيم اميد داشته باشيم كه خداوند ما را رهين الطاف و عنايات خاصش گرداند و دلمان را كانون محبت و عشق به خود قرار دهد.
اشتياق دوستان خدا به لقاي الهي
حضرت پس از آنكه از خداوند درخواست ميكنند كه ايشان را در شمار كساني قرار دهد كه دلشان را خالص براي محبت خود قرار داده است، به اموري اشاره ميكنند كه لوازم محبت به خداوند بهشمار ميآيند؛ ازجمله ميفرمايند: وَشَوّقتَهُ إلي لِقائك؛ «[مرا در شمار كساني قرار ده] كه مشتاق لقايت ساختهاي». شوق به لقاي الهي از لوازم و آثار طبيعي محبت به خداوند است و باعث گسترش و كمال محبت به او نيز ميشود. ممكن نيست انسان كسي را دوست بدارد، اما نخواهد با او ملاقات كند و انس گيرد. پس كسي كه دلش براي محبت خداوند خالص شد، با همة وجود مشتاق لقاي الهي ميشود، چه اينكه شوق به لقاي الهي پيامد و لازمة محبت به خداوند است. يكي از ويژگيهاي بنياسرائيل، برتريطلبي بر ساير ملل بوده و هست و آنان خود را ملتي ممتاز و برگزيده و فرزندان يعقوب و بلكه فرزندان و دوستان خدا ميدانند. البته آنان اين ادعا را مجازاً و بهدليل شرافتي كه براي خودشان قايل هستند مطرح ميكنند و منظورشان اين است كه ما در نزد