سجاده های سلوک - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٣٢ - نگاهي دوباره به انگارة شناخت خدا با علم حصولي و حضوري
ميشوند. وقتي تشنه ميشويم، حقيقت تشنگي را با علم حضوري درك ميكنيم؛ نهاينكه با شناخت مفهوم تشنگي، آن را درک کنيم. همچنين فعل نفس كه عبارت است از اراده و تصميم و علم به صورت ذهني موجود در ذهن، با علم حضوري درك ميشود، نه با مفهوم و صورت ذهني. اين حالات و انفعالات و افعال نفس، بهمنزلة تجربيات دروني معرفي ميشوند. پيشتر براي اينكه آنها را در زمرة علوم حصولي بهشمار آورند، در منطق عنوان «وجدانيات» را بر آنها مينهادند.
قسم سوم علم حضوري، علمِ معلول به علت خويش است. پس از آنكه ثابت شد معلول نسبت به علت خود وجود استقلالي ندارد و وجود او قائم به وجود علت است، ميتوان برداشت كرد كه علت براي معلول، و معلول نيز براي علت خود حضور دارد. توضيح آنكه، صورت ذهنياي كه ما در ذهن خود پديد ميآوريم، اگر شعور ميداشت، خود را قائم به ذهن ما مييافت. با تبيين اين نحو علم حضوري، راه فهم بسياري از معارف اسلام و معارف اهلبيت(عليهم السلام) كه پيشتر تفسيري صحيح از آنها ارائه نميشد، هموار ميشود و ما درمييابيم كه برخي از موجودات كه سرآمد آنها ملائكهاند، علم حضوري به خداوند دارند. انسان نيز با عهد و ميثاقي كه در عالم ذرّ با خداوند بسته، علم فطري حضوري به خداوند دارد. حتي اگر اين علم حضوري در پي اشتغالات مادي و كاستن از ارتباط با خدا، بهصورت ناآگاهانه درآيد، در اوضاع ويژه كه دست انسان از همهجا قطع، و او از عوامل مادي نااميد ميشود، خود را آشكار ميسازد و در آن حال انسان ارتباط و وابستگي خود را به خداوند درك و شهود ميكند.
پس از بيان اينكه مخلوقاتي چون انسان ميتوانند به خداوند علم حضوري داشته باشند و در جاي خود ثابت شده كه انسان علم حضوري فطري به خداوند دارد، اين پرسش مطرح ميشود كه آيا اين علم حضوري به كنه خداوند نيز تعلق ميگيرد؟ پيش از پاسخ به اين پرسش، مسئلهاي ديگر را در پيش مينهيم و آن اينكه، آيا علم حضوري